وبنوشت حجت الاسلام مهدي يوسفيان
مهدی بلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم

محرم کلاس زندگی منتظرانه

مقدمه

باز ماه محرم فرا رسید. ماهی پر رمز  و راز که دل ها را به سوی خود کشیده و قلب ها را شیدای خود می کند. پیرامون این ماه خیلی سخن ها گفته شده و بسیار حرف ها باقی مانده است. اما آنچه می خواهیم در اینجا بگویم نه بحث جهاد و شهادت است، و نه سخن از ایثار و گذشت و فداکاری در کربلا؛ بلکه می خواهم درس های زندگی ساز کربلا را بازگویی کنم. یعنی کربلا را در متن زندگی خودم در این دوران جاری کنیم. آخر مگر کربلا فقط برای روضه است و یا فقط در مورد جهاد و شهادت؟ آیا کربلا فقط گریه است و ماتم، آن هم برای یک دهه و یا دو ماه محرم و صفر؟ یا اینکه اینها بخشی از کربلا و واقعه عاشورا است؟

باید دانست واقعه کربلا و عاشورا خارج از زمان و مکان است و در هر زمان و مکان جریان دارد و به راستی «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا» زیرا:

الف) حرکت برای اعتلای دین و اصلاح در زندگی مردم بود؛

ب) راهبری این حرکت را امام معصوم به عهده داشت؛

ج) حرکت بر اساس نجات خواهی مردم شکل گرفت؛

د) یاری یاران این حرکت فراتر از ماده و بر اساس اعتقادات بود.

نتیجه اینکه کربلا درس زندگی و زندگی ساز است که از آن ارزش هایی مانند جهاد و شهادت، ایثار و گذشت، صبر و مقاومت، تلاش و فعالیت، و آینده نگری و نجات تبلور عینی و خارجی می یابد و همیشه زنده و پویا بوده و زندگی فردی و اجتماعی انسان را پوشش می دهد.

 

درس اول: انتخاب سبک زندگی

زندگی مجموعه ای از کردار و رفتارهایی است که انسان انجام می دهد. بروز کارها و اعمال توسط انسان نشانه زنده بودن و حیات اوست، هرچند بسیار کم و محدود باشد مانند حرکت دست و پا، و یا تکان خوردن چشم. کسی که هیچ واکنش و حرکتی از او سر نزد عملاً زنده نیست.

یک انسان به صورت عادی، برای ادامه حیات و زندگانی و رفع نیازهای خود برنامه ریزی کرده و متناسب با آن عمل می کند. اگر نیاز به یک سری اطلاعات دارد، آنها را به دست می آورد؛ نیاز به تعامل با دیگران باشد، پیگیری می کند؛ کار و تلاش بدنی لازم باشد، انجام می دهد؛ و بالاخره برای طول روز خود فعالیت هایی را در نظر گرفته و به انجام می رساند.

با نگاهی دیگر باید گفت برنامه ریزی ها و رفتارهای روزانه، هفتگی، ماهانه، سالانه و حتی نسبت به دوره زندگی بر اساس نوع سبک زندگی است که انسان برای خویش تعریف می کند. مدلی که انسان برای حیات خود انتخاب می کند پایه و اساس رفتارهایی است که از او صادر می شود.

نوع سبک زندگی بر اساس چگونگی نگاه انسان به دنیا انتخاب می شود. اگر دنیا در نگاه انسان اصالت داشته باشد و شروع و پایان حیات او فقط در دنیا دیده شود، هدف او نیز کسب بیشتر استفاده از دنیا و لذات آن است. در این صورت برنامه ریز و رفتارهای او در این راستا مدیریت و انجام می شود.

و اگر دنیا در نظر انسان اصالت نداشته باشد و مقدمه و راهی برای رسیدن به مقصد دیگر باشد، به گونه ای که شروع زندگی او در دنیا بوده ولی پایان آن فراتر از دنیا دیده شود، هدف او نیز کسب منافع عالم برتر خواهد بود. در این صورت، برنامه ریزی و رفتارهای انسان در دنیا به شکل بیشترین بهره برداری از دنیا و ذخیره سازی برای استفاده در آن عالم برتر تبلور می یابد. در این فرض، نوع آن عالم برتر، سبک زندگی او را در این دنیا مشخص می کند.

واقعه کربلا نمود عینی افرادی بود که با نوع نگاه به زندگی، سبک زندگی خود را انتخاب کرده و به آن رنگ الهی و آخرتی دادند و یا مادی و دنیایی؛ و اینکه چه کسانی سبک صحیح را اختیار کرده و به نتیجه رسیدند و چه افرادی با انتخاب غلط، فرصت زندگی و استفاده از دنیا را از دست دادند.

اشاره به برخی رویکردها و رفتارها: 1. سکوت و خانه نشینی و یا توجه به ظاهر اعمال حتی مناسک حج از یک سو، و در صحنه بودن و همراه با امام شدن و توجه به اصول دین و مقدم داشتن آن بر فروع دین از سوی دیگر؛ 2. انتخاب کاروان (حسینی و یزیدی)؛ 3. ماندن یا جدا شدن از کاروان (عده ای در طول مسیر و در روزهای حضور در کربلا به کاروان امام حسین علیه السلام ملحق شدند و عده ای نیز از آن جدا شدند)؛ 4. آب دادن یاران امام به لشگر حرّ و بستن آب بر حرم اهل بیت توسط لشگریان عمر سعد؛ 5. رفتار یاران در شب عاشورا در خیمه ها (دریک طرف زمزمه نماز و قرآن و مناجات با خدا، و در طرف دیگر کارهای ناشایست...)؛ 6. پذیرش عذرخواهی حرّ توسط امام حسین و یارانش در صبح عاشورا از یک سو، آن همه وحشی گری نسبت به زنان و اطفال توسط لشگر یزیدی از سوی دیگر؛ 7. ایثار از حق خود و گذشتن حتی از آب در آن فضای کم آبی و مقدم داشتن دیگران بر خود از یک سو، و حرص و طمع و کسب مال دنیا حتی با حمله کردن به خیمه ها و آتش زدن آنها و غارت اموال حرم پیامبر از سوی دیگر؛ 8. توجه به عبادات و دستورهای دین مانند اقامه نماز آن هم به جماعت در ظهر عاشورا در کاروان امام و پرتاب تیر به نمازگزاران توسط لشگریان عمر سعد....

در زندگی دوران عصر غیبت نیز این حقیقت جاری است. سکوت یا تلاش؛ حضور در خیمه امام با همراهی با ایشان به صورت های مختلف مانند به یاد او بودن،یاد او را زنده نگه داشتن در بین مردم، توجه دادن مردم به تلاش برای زمینه سازی؛ ایثار و گذشت و کمک به دیگران و مشکل دیگران را مشکل خود دانستن؛ توجه و تقیّد به دین و دستورات دینی؛ حفظ حرمت ها و حریم ها؛ توجه به هنجارها و مکارم اخلاقی...



...

طبقه بندی: بدون دسته
نوشته شده در تاریخ پنج شنبه پانزدهم آبان 1393 توسط مهدی یوسفیان | 2 نظر

بسم الله الرحمن الرحیم

گزیده مباحث مطرح شده در برنامه «ماه چهاردهم» شبکه3 تاریخ جمعه 15/6/1393

1- اصولاً چرا بحث آخر الزمان مطرح می شود؟

پاسخ:

الف) اصولا هر شروعی پایانی دارد تا حرکت در آن معنی داشته باشد. مانند هر سفری که ابتدا و انتهایی دارد. در صورت نبود انتها، یا حرکت آغاز نمی شود، و یا لغو و بیهوده تلقی می شود.

این واقعیت در مورد خلقت انسان در زمین و رفتارهای او نیز وجود دارد.

 

2- چرا مباحث آخر الزمانی در ادیان مطرح می شود؟

پاسخ:

دین الهی و شرایع آسمانی برای آن است که انسان مسیر درستی را در زندگی خویش بیابد و در آن حرکت کند. آگاه کردن انسان نسبت به گذشته و آینده و حوادث آنها، به آدمی کمک می­کند با دید باز و نگاهی درست از آینده پیش رو برنامه ریزی کند.

 

3- آیا توجه به مباحث آخر الزمانی رویکردی جدیدی است که در جامعه کنونی ما اتفاق افتاده است یا اینکه در گذشته هم مطرح بوده است؟ اگر جدید است، علت آن را چه می دانید؟

پاسخ:

* موعودگرایی و توجه و اقبال مردم به ظهور منجی و به دنبال آن پیدایش مدعیان دروغین امری سابقه دار در بین پیروان ادیان است. هزاره گرایی که در ادیانی مانند زرتشت و مسیحیت بسیار پر رنگ مطرح شده است در همین راستا قابل بررسی است. (کتاب پیشگوئیها و آخر الزمان، مقاله هزاره گرایی در فلسفه تاریخ مسیحیت، استاد حسین توفیقی)

* همچنین بحث های آخر الزمانی و تطبیق علایم ظهور بر حوادث خارجی و به دنبال آن توجه مردم به ظهور و انتظار تحقق آن نیز در گذشته بوده است

* ولی این فضای کنونی شاید جدید باشد. علت: غرب و پایان زندگی و پوچی و بی هدفی در زندگی (وجود امکانات مختلف رفاهی که یک نوع بی هویتی به همراه داشت)، فقر مفرط در دل جامعه غرب به صورت پنهان، مسیحیان خسته و یهودیان سرخورده (با سوء استفاده صهیونیسم مسیحی و تشکیل حکومت اسرائیل)، غرب از درون دچار مشکل بود. نظریه پایان تاریخ را باید در این فضا مورد توجه قرار داد.

وقوع انقلاب اسلامی ایران که با رهبری یک عالم دینی ایجاد شد و تئوری جدید برای اداره جامعه مطرح کرد و حرکت خود را مقدمه ظهور منجی اعلام کرد.

* چالش جدی غرب و تلاش برای دو برنامه: 1- نابودی انقلاب؛ 2- منجی سازی به سبک آمریکایی

توجه جدی سینما و هالیوود به فیلم های آخر الزمانی؛ بازی های رایانه­ای. (کتاب پیشگوئیها و آخر الزمان، مقالات آقایان بلخاری و شاه حسینی)

 

4- ترسیمی بسیار تاریک از آخر الزمان می­شود به گونه ای که انسان دچار وحشت می شود:

الف) آیا دیدگاه ادیان در مورد حوادث این دوران مشترک است؟ یا تفاوت هایی دارد؟

پاسخ:

می توان گفت در اصل مشکلات سنگین و حوادث تلخ در آخر الزمان مشترک هستند هرچند در مورد حوادث جزئی و مصداقی ممکن است قایل به تفاوت ­هایی بشویم.

 

ب) از منظر اسلام و روایات ما حقیقت امر چیست؟

پاسخ:

آخر الزمان یک سکه دو رویه است: تباهی برخی و عظمت برخی دیگر (صالحان و منادیان حق و زمینه سازان)

پیامبر اکرم: قَالَ النَّبِيُّ لِعَلِيٍّ يَا عَلِيُّ وَ اعْلَمْ أَنَّ أَعْظَمَ النَّاسِ يَقِيناً قَوْمٌ يَكُونُونَ فِي آخِرِ الزَّمَانِ لَمْ يَلْحَقُوا النَّبِيَّ وَ حُجِبَ عَنْهُمُ الْحُجَّةُ فَآمَنُوا بِسَوَادٍ فِي بَيَاض؛ پیامبر اکرم به امام علی صلوات الله علیهما فرمود: ای علی! بدان عظیم ترین مردم از حیث یقین گروهی هستند که در آخر الزمان می باشند، آنان ملحق به نبی نشدند (دوران پیامبر نبودند) و حجت نیز از آنها پوشیده شد، پس ایمان می آورند به سیاهی بر سفیدی (کنایه از اینکه آنها ایمان می آورند بر نوشته جاتی که بر روی کاغذ ثبت می شود و با تدبر در آنها مؤمن می شوند). (بحارالانوار، ج52، ص125)‏

امام سجاد علیه السلام فرمود: يَا أَبَا خَالِدٍ إِنَّ أَهْلَ زَمَانِ غَيْبَتِهِ الْقَائِلِينَ بِإِمَامَتِهِ وَ الْمُنْتَظِرِينَ لِظُهُورِهِ أَفْضَلُ مِنْ أَهْلِ كُلِّ زَمَانٍ لِأَنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَعْطَاهُمْ مِنَ الْعُقُولِ وَ الْأَفْهَامِ وَ الْمَعْرِفَةِ مَا صَارَتْ بِهِ الْغَيْبَةُ عِنْدَهُمْ بِمَنْزِلَةِ الْمُشَاهَدَة؛ ای ابا خالد (ابو حمزه ثمالی) به درستی که اهل زمان غیبت او (امام مهدی) که قائل و معتقد به امامت اویند و انتظار ظهورش را دارند افضل از اهل هر زمانی هستند زیرا خداوند تبارک و تعالی عقل و فهمی به آنها عطا کرده است که غیبت نزد آنها به منزله مشاهده است (کنایه از اینکه چنان باوری نسبت به امام دارند که حضور او را باور دارند و حس می کنند و با چشم دل می بینند) (کمال الدین و تمام النعمه، ج1، روایات صادر از امام سجاد، ح2)

 

5- شما فرمودید در زمانی که باطل با تمام قوا و حق با تمام قوا مقابل هم قرار گیرد زمان ظهور است، این نظریه ریشه روایی دارد؟ توضیح دهید.

پاسخ:

البته در روایات تصریح نداریم بلکه برداشت از روایات است.

طبق روایات دوره آخر الزمان پایان دوران حکومت های باطل است، و شیطان همه توان خود را برای به تأخیر انداختن ظهور انجام می دهد، و استفاده از تمام شگردها را در دستور کار قرار می دهد.

از طرف دیگر حق مداران وظیفه دارند اتمام حجت بر انسان ها را با عنایت به نیاز و توجه مردم به منجی (امام مهدی) به انجام برسانند. روایت داریم معارف دینی و مهدوی از قم به همه عالم منتشر می شود. و در این بین درخواست عمومی برای تغییر وضعیت در عالم پدید می آید.

 

6- آیا این حوادث می تواند قابل تغییر تلقی شود؛ بدین معنی که ما بدون برخورد با این حوادث تلخ، این روزگار را پشت سر بگذاریم؟

پاسخ:

انسان مختار است و حق تعیین سرنوشت دارد (قانون بداء و امکان تغییر در مقدرات). و ما زندگی فردی داریم و زندگی جمعی، و زندگی جمعی نیز داخلی است و خارجی.

ما باید تلاش خود را بکنیم تا آسیب ها به حدّاقلّ برسد.

 

7- در مقایسه شرایط مردم بعد از ظهور با شرایط مردم قبل از ظهور عدل خداوند چگونه توجیه می شود؟

پاسخ:

باید توجه داشت عدالت به معنای تساوی نیست بلکه این که هر چیزی در جای خود قرار گیرد. با این مقدمه:

اولاً امتحانات مردم در عصر غیبت با مردم در دوران ظهور متفاوت است و به نظر می آید دوران ظهور با امتحانات ویژه ای همراه است.

دوما امتیازات و ارفاقات نیز متفاوت است، در روایت است که اعمال نیک در زمان غیبت مانند نماز از ثواب بیشتری برخوردار است.

 

8- برای آنکه بتوان از آثار منفی این دوره کاست و حداقل دچار آسیب ها و انحرافات نشد، چه راهکاری پیشنهاد می دهید؟

پاسخ:

محکم­تر چنگ زدن به ریسمان الهی؛ مثل کسی که در حال افتادن به درّه است یا پایش لغزیده یا می خواهند او را هُل بدهند، او ریسمانی را که برای نجات او فرستاده اند محکم تر می گیرد.

به چند عمل مناسب توجه بیشتری بشود:

تقیّد به نماز به ویژه نماز اول وقت، تلاوت مقداری از قرآن، توسل به اهل بیت به ویژه زیارت عاشورا و آل یاسین

توجه به مال حلال و کسب پاک (نباید مال الهی و مال مردم را سبک بگیریم)، صدقه دادن

توجه به مکارم اخلاقی در خویشتن

کمک به دیگران و تعاون و ایثار: هم مالی و هم فکری و اندیشه ای به ویژه ترویج فرهنگ مهدوی با رویکرد انتظار.



...

طبقه بندی: بدون دسته
نوشته شده در تاریخ شنبه پانزدهم شهریور 1393 توسط مهدی یوسفیان | بدون نظر

بسم الله الرحمن الرحیم

به نام خداوند بخشنده مهربان‏* ما آن [قرآن‏] را در شب قدر نازل كرديم!* و تو چه مى دانى شب قدر چيست؟! * شب قدر بهتر از هزار ماه است!* فرشتگان و «روح» در آن شب به اذن پروردگارشان براى (تقدير) هر كارى نازل مى شوند.* شبى است سرشار از سلامت (و بركت و رحمت) تا طلوع سپيده!»

در این سوره، خداوند به نکات مهمی اشاره کرده است از جمله:

1- جایگاه بلند و ارزشمند شب قدر، که در جای دیگر از آن به شب مبارک یاد می کند «إِنَّا أَنزَلْنَهُ فىِ لَيْلَةٍ مُّبَارَكَة؛ كه ما آن را در شبى پر بركت نازل كرديم‏» (دخان/3)

2- نزول قرآن

3- نزول ملائکه

4- تفریق و تقدیر امور، که در اینجا از تعبیر «کل امر» استفاده شده و در سوره دخان آمده «فِيهَا يُفْرَقُ كلُ‏ُّ أَمْرٍ حَكِيم‏؛ در آن شب هر امرى بر اساس حكمت (الهى) تدبير و جدا مى گردد.» (دخان/4)

برای آنکه روشن شود این آیات نورانی چگونه به وجود امام مهدی (علیه السلام) دلالت دارد لازم است چند نکته مورد بررسی قرار گیرد.

نکته اول؛ در شب قدر چه اتفاقی می افتد؟

در این که در ماه رمضان و شب قدر قرآن نازل شد، شکی نیست. ولی آیا اهمیت و جایگاه شب قدر فقط به خاطر نزول قرآن است؟ آیا در شب قدر اتفاق دیگری نیز رخ می دهد که باعث اهمیت این شب شده است؟

امام جواد از پدران گرامیش از امیر مؤمنان علی (علیهم السلام) نقل می فرماید: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به اصحابش فرمود: آمِنُوا بِلَيْلَةِ الْقَدْرِ فَإِنَّهُ يَنْزِلُ فِيهَا أَمْرُ السَّنَةِ‏؛ به شب قدر ايمان بياوريد زيرا امر سال در آن شب نازل مى شود. (ارشاد، شیخ مفید، ج2، ص346، باب ما جاء من النص على إمامة صاحب الزمان الثاني عشر من الأئمة ص في مجمل و مفصل‏، ح2)

در حدیث دیگر آمده است امام علی (علیه السلام) به ابن عباس فرمود: همانا شب قدر در هر سالى هست، و در آن شب كار همه سال فرود آيد. (همان، ح3)

مرحوم علامه طباطبایی در این زمینه می گوید: ظاهرا مراد از قدر تقدير و اندازه گيرى است، پس شب قدر شب اندازه گيرى است، خداى تعالى در آن شب حوادث يك سال را يعنى از آن شب تا شب قدر سال آينده را تقدير مى كند، زندگى، مرگ، رزق، سعادت، شقاوت و چيزهايى ديگر از اين قبيل را مقدر مى سازد، آيه سوره دخان هم كه در وصف شب قدر است بر اين معنا دلالت دارد «فِيها يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍ أَمْراً مِنْ عِنْدِنا إِنَّا كُنَّا مُرْسِلِينَ رَحْمَةً مِنْ رَبِّكَ» در آن شب هر امرى بر اساس حكمت (الهى) تدبير و جدا مى گردد. [اين‏] كارى است [كه‏] از جانب ما [صورت مى گيرد]. ما فرستنده [پيامبران‏] بوديم. اينها همه به خاطر رحمتى است از سوى پروردگارت (دخان/4-6)، چون «فرق»، به معناى جدا سازى و مشخص كردن دو چيز از يكديگر است، و فرق هر امر حكيم جز اين معنا ندارد كه آن امر و آن واقعه اى كه بايد رخ دهد را با تقدير و اندازه گيرى مشخص سازند. (المیزان، ج20، ص331)

در تفسیر نمونه نیز به این مطلب اشاره شده است: منظور از «مِنْ كُلِّ أَمْر» اين است كه فرشتگان براى تقدير و تعيين سرنوشت ها و آوردن هر خير و بركتى در آن شب نازل مى شوند، و هدف از نزول آنها انجام اين امور است. يا اينكه هر امر خير و هر سرنوشت و تقديرى را با خود مى آورند. (تفسیر نمونه، ج27، ص185)

آلوسی از مفسران اهل سنت می گوید: براي هر کاري که تقدير در آن سال، تا سال آينده، به آن تعلق گرفته و خداوند سبحان، آن را اظهار نموده است.اين، نظر عده اي از علما است. (تفسیر روح المعانی، ج15، ص419)

نکته دوم؛آیا شب قدر در هر سال است یا مخصوص زمان پیامبر اسلام بوده است؟

در مجمع البیان آمده است: روايتى از ابوذر رسيده كه گويد: گفتم: يا رسول اللَّه شب قدر آن شبى بود كه بر عهد پيامبران بود نازل مي شد در آن، پس وقتى آنها از دنيا رفتند آن شب برداشته شد؟ آن حضرت فرمود: نه بلكه آن هست تا روز قيامت. (مجمع البیان، ج10، ص786)

مرحوم علامه طباطبایی در پاسخ به این سؤال می گوید: شب قدر منحصر در شب نزول قرآن و آن سالى كه قرآن در آن شبش نازل شد نيست، بلكه با تكرر سنوات، آن شب هم مكرر مى شود، پس در هر ماه رمضان از هر سال قمرى شب قدرى هست، كه در آن شب امور سال آينده تا شب قدر سال بعد اندازه گيرى و مقدر مى شود. براى اينكه اين فرض امكان دارد كه در يكى از شب هاى قدر چهارده قرن گذشته قرآن يكپارچه نازل شده باشد، ولى اين فرض معنا ندارد كه در آن شب حوادث تمامى قرون گذشته و آينده تعيين گردد. علاوه بر اين، كلمه «يفرق» به خاطر اينكه فعل مضارع است استمرار را مى رساند، در سوره مورد بحث هم كه فرموده: «شب قدر از هزار ماه بهتر است» و نيز فرموده: «ملائكه در آن شب نازل مى شوند» مؤيد اين معنا است. (المیزان، ج20، ص331)

در تفسیر نمونه در پاسخ به این سؤال چنین آمده است: با توجه به اينكه «تنزل» فعل مضارع است، و دلالت بر استمرار دارد (در اصل «تتنزل» بوده) روشن مى شود كه شب قدر مخصوص به زمان پيغمبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و نزول قرآن مجيد نبوده، بلكه امرى است مستمر و شبى است مداوم كه در همه سال تكرار مى شود. (تفسیر نمونه، ج27، ص184)

با رجوع به مفاتیح الجنان و اعمال شب قدر نیز می توان دریافت که از نظر اهل بیت (علیهم السلام) شب قدر هر سال وجود دارد.

امام صادق (علیه السلام) فرمود: إذا كان ليلة القدر و فيها يفرق كل امر حكيم نادى مناد، تلك الليلة من بطنان العرش: ان الله تعالى قد غفر لمن أتى قبر الحسين عليه السلام في هذه الليلة؛ هنگامی که شب قدر باشد و در آن هر امر حکیم جدا می شود، در دل شی منادی ندا می دهد: خداوند بخشید کسی را که به زیارت قبر حسین آمد. (نورالثقلین، ج5، ص613)

نکته سوم؛ ملائکه در این شب به کجا و چه کسی نازل می شوند؟

وقتی شب قدر هر سال بوده و در آن شب مقدرات سال توسط فرشتگان نازل می شود، و می دانیم که در زمان حیات پیامبر، ملائکه بر ایشان وارد می شدند، اینک جای این پرسش است که: پس از پیامبر، فرشتگان بر چه کسی نازل می شدند؟ بر زمین که نمی شود، زیرا زمین خاکی نه لیاقت و نه توانایی تحمل این امر را دارد؛ لذا باید پس از پیامبر کسی در درجات بلند قرب الهی همچون پیامبر باشد که بتواند نزول ملائکه و مقدرات را تحمّل کند و ملائکه بر او فرود آیند.

امام جواد از پدران گرامیش از امیر مؤمنان علی (علیهم السلام) نقل می فرماید: که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به اصحابش فرمود: آمِنُوا بِلَيْلَةِ الْقَدْرِ فَإِنَّهُ يَنْزِلُ فِيهَا أَمْرُ السَّنَةِ وَ إِنَّ لِذَلِكَ وُلَاةً مِنْ بَعْدِي عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ وَ أَحَدَ عَشَرَ مِنْ وُلْدِه‏؛ به شب قدر ايمان بياوريد زيرا امر سال در آن شب نازل مى شود و دست هاى توانائى از آن امر حفاظت مي كنند و در اجراى آن مي كوشند و آنها على و يازده فرزند او هستند. (ارشاد، شیخ مفید، ج2، ص346، باب ما جاء من النص على إمامة صاحب الزمان الثاني عشر من الأئمة ص في مجمل و مفصل‏، ح2)

در حدیث دیگر آمده است: امام علی (علیه السلام) به ابن عباس فرمود: إِنَّ لَيْلَةَ الْقَدْرِ فِي كُلِّ سَنَةٍ وَ إِنَّهُ يَنْزِلُ فِي تِلْكَ اللَّيْلَةِ أَمْرُ السَّنَةِ وَ لِذَلِكَ الْأَمْرِ وُلَاةٌ مِنْ بَعْدِ رَسُولِ اللَّهِ. فَقَالَ لَهُ ابْنُ عَبَّاسٍ: مَنْ هُمْ؟ قَالَ: أَنَا وَ أَحَدَ عَشَرَ مِنْ صُلْبِي أَئِمَّةٌ مُحَدَّثُون‏؛ همانا شب قدر در هر سالى هست، و در آن شب كار همه سال فرود آيد، و براى آن كار پس از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) سرپرستانى هست. ابن عباس عرض كرد: آن سرپرستان كيانند؟ فرمود: من و يازده تن فرزندانم كه از صلب منند امامانى هستند كه فرشتگان با آنان حديث كنند. (همان منبع، ح3)

از امام جواد (علیه السلام) نقل شده است: اى گروه شيعه: با سوره «انا انزلناه» (با اهل سنت) مخاصمه و مباحثه كنيد تا پيروز شويد، به خدا كه آن سوره پس از پيغمبر حجت خداى- تبارك و تعالى- است بر مردم و آن سوره سرور دين شماست (بزرگترين دليل مذهب شماست) و نهايت دانش ماست (زيرا كاشف از شب قدر است و در آن شب مكنونات علمى براى ما هويدا مى گردد)، اى گروه شيعه با آيات «حم  وَ الْكِتابِ الْمُبِينِ  إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةٍ مُبارَكَةٍ إِنَّا كُنَّا مُنْذِرِينَ» (سوره دخان) مخاصمه كنيد، زيرا اين آيات مخصوص واليان امر امامت است بعد از پيغمبر (صلّى اللَّه عليه و آله و سلم).‏ (کافی، ج1، کتاب الحجه، بَابٌ فِي شَأْنِ إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ وَ تَفْسِيرِهَا، ص249، ح6)

و در روایت دیگر فرمود: به خدا سوگند كسى كه شب قدر را باور دارد مي داند كه آن شب مخصوص ماست، زيرا چون وفات پيغمبر (صلّى اللَّه عليه و آله و سلم) رسيد، درباره على (عليه السلام) (به امتش) فرمود: ولىّ و سرپرست شما پس از من اين على است، اگر از او اطاعت كنيد، به هدايت رسيد، اما كسى كه به شب قدر ايمان ندارد، منكر است (امامت ما را و اختصاص شب قدر را به ما) و كسى كه به شب قدر ايمان دارد و با ما هم رأى نيست (آن را مختص ما نمي داند) در راستگوئى راهى ندارد، جز اينكه بگويد: آن شب مختص به ماست، و هر كه نگويد دروغگوست، زيرا خداى- عز و جل- بزرگتر از آن است كه آن امر بزرگ را توسط جبرئيل و فرشتگان به سوى كافر فاسقى فرو فرستد و اگر بگويد: به خليفه گمراهى نازل مى كند، گفتارشان ياوه و بى ارزش است و اگر بگويد: به هيچ كس نازل نمي شود، ممكن نيست كه چيزى به سوى هيچ چيز نازل شود و اگر بگويند- و خواهند گفت- شب قدر حقيقت ندارد، به گمراهى دورى افتاده اند. (همان، ص253، ح9)

 



...

طبقه بندی: بدون دسته
نوشته شده در تاریخ یکشنبه بیست و دوم تیر 1393 توسط مهدی یوسفیان | یک نظر

بسم الله الرحمن الرحیم

ماه رمضان ماه خدا، ماه ضیافت الهی و گسترده شدن سفره ویژه است. استفاده و بهره مند شدن از این ضیافت، بستگی به ارتباط با امام و حضور هرچه بیشتر ایشان در زندگی ما دارد. توضیح اینکه:

* سفره و ضیافت الهی دارای نکاتی است:

الف) سفره الهی از حیث زمان و اوقات گسترده شدن دو نوع است:

1- سفره دائمی؛ که عموم موجودات بر سر آن حاضرند و روزی می خورند. این سفره شامل رزق مادی و بهره مندی از مواهب دنیایی است و البته برای انسان مواهب معنوی نیز به همراه دارد مانند وجود دین و حضور قرآن به عنوان کتاب زندگی بین انسان ها برای همیشه.

2- سفره موقت؛ این ضیافت که در دل ضیافت دائمی، و در زمان خاصی گسترده می شود و میهمانان خاصی از آن بهره می برند. ماه رمضان چنین است.

ب) سفره های الهی از حیث نوع مواهب نیز به دو دسته تقسیم می شود:

1- مواهب دائمی؛ این سفره که دائماً گسترده است و همه موجودات بر سر آن نشسته و روزی می خورند شامل عنایاتی است که زندگی عادی موجودات به آن وابسته است.

2- مواهب ویژه؛ این عنایات که در زمان خاص افاضه می شود، متناسب با میهمانان خاص و نیازهای ویژه آنان گسترده می شود. نیازهایی که با پاسخ مناسب به آنها، زندگی انسان تحول شگرفی پیدا کرده و ادامه حرکت تکاملی او بسیار هموارتر می شود.

ج) بهره مندی صحیح و کامل از سفره های الهی، نیاز به راهنمایی میزبان دارد. اصولاً هر سفره ای میزبانی دارد که میهمانان را راهنمایی می کند. وقتی سفره ای ویژه گسترده شده و طعام های ویژه برای میمانان خاص گذاشته شد، روشن است که باید میزبانی باشد تا هر میهمان را برای بهره مندی مناسب و مطابق با نیازهایش از این سفره همراهی و راهنمایی کند.

* ماه رمضان که ماه میهمانی خداوند است سفره ویژه معنوی برای میهمانان ویژه یعنی انسان ها تدارک دیده شده است. از ویژگی های بسیار مهم این ماه و ضیافت الهی آن است که انسان ها از تربیت اسلامی به صورت خاص بهره مند شوند. مثلاً:

انسان با روزه گرفتن به یاد گرسنگان و افراد بی بضاعت می افتد و با همدردی با آنان روحیه تعاون و ایثار در زندگی در وجود او زنده تر می شود. حمزة بن محمّد به امام باقر عليه السّلام نوشت: خدا روزه را بر اساس كدام حكمت فرض فرموده است؟ در جواب چنين آمد: براى آنكه غنى اثر گرسنگى را بيابد، و از اين رو دست احسان و انعام بر فقير بگشايد. (من لا یحضره الفقيه، ج‏2، ص73)

انسان با روزه گرفتن و تحمل گرسنگی، به یاد قیامت و اهوال سخت آن مانند گرما و بی کسی و... می افتد و برای آخرت خود فکر جدی تری می کند. امام ابو الحسن على بن موسى الرضا عليهما السّلام ضمن جواب خود بر مسائل محمّد بن سنان، براى او نوشت: علّت تشريع روزه، شناختن اثر گرسنگى و تشنگى است، تا آدمى ذليل و متضرّع و مأجور و اندوزنده ذخيره عمل صالح و صابر گردد، و اين سختي ها براى او دليلى بر سختى و شدائد آخرت شود. (من لا یحضره الفقيه، ج‏2، ص73)

روزه تمرین خود داری و پرهیز از برخی حلال ها است. کسی که می تواند جلوی خود را بگیرد و برخی از طیّبات و حلال ها را استفاده نکند، بهتر می تواند در برابر حرام ها خود را کنترل کند و مرتکب آنها نشود.

بنابر این، روزه حاوی برنامه ای از سری برنامه های تربیتی و تزکیه ای اسلام و در چهارچوب آن است.

* تزکیه صحیح و کامل نیاز به مربی دارد. توضیح مطلب اینکه:

الف) خداوند برای رسولان و پیام آوران خود سه وظیفه اصلی بیان کرده است: تلاوت وحی، تزکیه، تعلیم کتاب و حکمت.

«هُوَ الَّذي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفي‏ ضَلالٍ مُبينٍ» (جمعه/2)

اوست آن كس كه در ميان بى سوادان فرستاده اى از خودشان برانگيخت، تا آيات او را بر آنان بخواند و پاكشان گرداند و كتاب و حكمت بديشان بياموزد، و [آنان‏] قطعاً پيش از آن در گمراهى آشكارى بودند.

طبق این بیان الهی بین بیان و ابلاغ وحی که شامل همه فرامین و سفارش های الهی از جمله دستورات و مواعظ اخلاقی است، با تزکیه نفوس تفاوت وجود دارد، همچنان که بین نوشتن و گفتن نسخه با کمک در خرید و عمل به دارو تفاوت است، و همان گونه که بین دستورالعمل کیفیت پرورش گل با مدیریت و پرورش گل فرق است. پرورش گل یعنی مواظبت در رشد و تأمین نیازهای آن و نیز جلوگیری از آفات.

ب) همان گونه که پرورش هدف مند یک گل نیاز به باغبان دارد تا به نتیجه مطلوب رسیده و در جای خود استفاده شود همچنین پرورش انسان ها در فضای تربیت دینی و عمل به فرامین الهی برای نیل به سعادت، نیاز به مربی دارد خداوند می فرماید:

«مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً...». (نحل/97)

هر كس كار شايسته‏اى انجام دهد، خواه مرد باشد يا زن، در حالى كه مؤمن است، او را به حياتى پاك زنده مى‏داريم.

خداوند در این آیه شریفه به حضور جدی خود در حیات پاک انسانی اشاره دارد. حضوری که تجلی آشکار آن به وسیله انبیاء و تزکیه نفوس آدمیان توسط آنها نمایان می شود.

مرحوم علامه در تبیینی زیبا می فرماید:

1ـ جای تردید نیست که به نظر اسلام و سایر ادیان آسمانی یگانه وسیله سعادت و شقاوت واقعی و ابدی انسان، همانا اعمال نیک و بد اوست که دین آسمانی تعلیمش می کند و برای نیکوکاران و فرمانبرداران، زندگی جاوید در بهشت، و برای بدکاران و ستمگران از زندگی جاوید دوزخ خبر داده است.

و جای شک نیست که میان اعمال نیک و بد و میان آنچه در جهان ابدیت از زندگی و خصوصیات آن هست، رابطه واقعی برقرار است و به عبارت ساده تر در هر یک از اعمال نیک و بد، در درون انسان واقعیتی به وجود می آید که چگونگی زندگی آینده مرهون آن است.

انسان بفهمد یا نفهمد مانند کودکی است که تحت تربیت قرار می گیرد. وی جز دستورهایی که از مربی با لفظ «بکن و نکن» میشنود و پیکر کارهایی که انجام میدهد، چیزی نمی فهمد. ولی پس از بزرگ شدن و گذارنیدن ایام تربیت به واسطه ملکات روحی ارزنده ای که در باطن خود مهیا کرده، به زندگی سعادتمندی نایل خواهد شد، و اگر از انجام دستورهای مربی نیکخواه خود سرباز زده باشد، جز بدبختی بهره ای نخواهد داشت. خلاصه انسان در باطن این حیات ظاهری، حیات باطنی (حیات معنوی) دیگری دارد که از اعمال وی سرچشمه می گیرد و رشد می کند. «مَنْ عَمِلَ صلِحاً مِّن ذَكرٍ أَوْ أُنثى وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَوةً طيِّبَةً؛ هر کس کار شایسته انجام دهد، خواه مرد باشد خواه زن، در حالیکه مومن باشد، او را به حیاتی پاک زنده می داریم».

2ـ بسیار اتفاق افتاده که یکی از ما کسی را به امری نیک یا بد راهنمایی کند در حالیکه خودش به گفتة خود عامل نباشد ولی هرگز در پیامبران و امامان که هدایت و رهبری آنها به امر خداست، این حال تحقق پیدا نمی کند. ایشان به دینی که هدایت می کنند و رهبری آن را به عهده دارند خودشان نیز عاملند و وقتی مردم را بسوی حیات معنوی سوق می دهند خودشان نیز همان حیات را دارند، زیرا تا خدا کسی را خود هدایت نکند هدایت دیگران را به دست او نمی سپارد.

از بیان فوق چنین نتیجه گرفته میشود که در هر امتی، امام بالاترین درجه حیات معنوی را دارد و رهبری حیات معنوی به عهده اوست. خداوند متعال در آیه 73 سوره انبیاء میفرماید: «وَ جَعَلْنَهُمْ أَئمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَ أَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيرَتِ؛ و آنان را پیشوایانی قرار دادیم که به واسطه امرما، (مردم را) هدایت کنند و انجام کارهای نیک را به آنها وحی کردیم». (علامه طباطبایی، شیعه در اسلام، امامت)

نتیجه اینکه در هر زمان حجت آسمانی خدا و امام معصوم وجود دارد که تزکیه نفوس انسان ها را به عهده دارد.

این بیان در قالب تبیین عقلانی چنین است:

انسان موجودی دو بُعدی است یعنی هم حیات جسمانی دارد و هم حیات روحانی، و همان گونه که حیات جسمانی نیازمندی هایی دارد که باید برطرف شود و یا ممکن است دچار مریضی ها و آلودگی هایی گردد که باید به معالجه بپردازد، حیات روحانی نیز نیازهایی دارد که باید به آنها توجه شود و غذای مناسب روح در اختیار او گذاشته شود و در کنار آن باید امراض روحی را نیز مدّ نظر داشت و از معالجه آنها غافل نگشت. دین اسلام هر چند دین جامعی بوده و هم غذاهای روحی را معرفی کرده و هم برای امراض روح دستورالعمل دارد ولی شناخت نوع غذا و یا دارو نیاز به تخصص و علم دارد.

می دانیم انسان ها از لحاظ استعداد و درک و درجات روحی متفاوتند، همان گونه که مریضی هایی مختلفی می توانند داشته باشند. لذا لازم است متخصصی باشد که هم با روحیات انسان ها آشنایی کامل داشته باشد و هم توان او را بداند وهم از نوع نیاز و یا نوع بیماری و مقدار آن آگاهی داشته باشد تا بتواند غذای مناسب و داروی لازم را معرفی نماید و مراقبت از او را به عهده گیرد. به نظر شما آیا می توان انسانی را در برابر فروشگاه بزرگ غذایی برد و او را به داخل فرستاد تا هر غذایی را بخورد یا آنکه با توجه به نیازهای بدن او باید، غذاها و مقدار لازم را به او معرفی کرد؟ آیا می توان بیماری را به داورخانه برد تا برای درمان از هر دارویی بخواهد استفاده کند؟ مسلماً هر دو پاسخ منفی دارد زیرا به نابودی انسان می انجامد.

شما ببینید برای غذاهای جسمانی و رژیم های مختلف برای بدن، علم چه پیشرفتی کرده است و کسی که به جسم خود علاقمند است و سلامتی و شادابی آن را میخواهد سعی می کند با ارتباط با دانشمندان علوم تغذیه، ضمن شناخت غذاها و خواص آنها با توجه به نیاز بدن خود از آنها بهره گیرد، و یا انسان بیمار به نزد پزشک می رود تا ضمن تشخیص بیماری، مقدار و نوع  دارو را از او بخواهد و در این زمینه به دنبال آن است که بهترین متخصص را پیدا کند تا تشخیص صحیح بدهد، آیا برای روح نیز نباید چنین برنامه ای در نظر گرفت؟ آیا می توان گفت دانشمندان گذشته بیماری ها و داروها را کشف کرده اند، پس با مراجعه به کتب آنها از رجوع به پزشکان جدید بی نیازیم؟ قطعاً جواب منفی است. چگونه بیماری را تشخیص دهیم؟ چه نوع دارویی با بدن ما می سازد؟ چه مقداری باید مصرف کرد؟ اگر درمان مرحله ای باید باشد از کدام مرحله باید شروع کرد؟

پس همان گونه که در هر زمان پزشک متخصص جسم لازم است پزشک متخصص روح نیز لازم است.

به علاوه خداوند در قرآن می فرماید ما پیامبران را فرستادیم تا ضمن تلاوت آیات، به تزکیه و تعلیم بپردازنند. پس معلوم می شود صرف بیان وحی کافی نبوده و باید تزکیه توسط انبیا صورت گیرد، آیا مردم زمان بعد از پیامبر نیاز به تزکیه ندارند؟ اگر باب وحی قطع شد آیا نیازی به مربّی نیز تمام می شود و یا اگر باب نبوت بسته باشد باز برخداست که برای تزکیه انسان فکری بکند، همانگونه که برای تعلیم او باید راهی را نشان دهد؟

با توجه به آن چه بیان شد نیاز به مربی و مهذّب نفس قابل انکار نیست و با رحلت پیامبر لازم است تا شخصی در جایگاه او بنشیند که ویژگی های او را به جز مقام نبوت داشته باشد تا وظیفه تزکیه را به عهده بگیرد و به تهذیب نفوس بپردازد و مردم با مراجعه به وی به پرورش روح و تکامل آن بپردازد.



...

طبقه بندی: بدون دسته
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه هجدهم تیر 1393 توسط مهدی یوسفیان | بدون نظر

بسم الله الرحمن الرحیم

1- روزه و تقوا

«يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيامُ كَما كُتِبَ عَلَى الَّذينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ».[1]

اى كسانى كه ايمان آورده ايد، روزه بر شما مقرر شده است، همان گونه كه بر كسانى كه پيش از شما [بودند] مقرر شده بود، باشد كه پرهيزگارى كنيد.

* پذیرش دین یعنی باور و اعتقاد پیدا کردن به خداوند.

* باورها و اعتقادات یک سری رفتارهایی را می طلبد یعنی یک رابطه حقیقی بین باور رفتار وجود دارد.

این رفتارها در اصطلاحات دینی به عنوان «عبادت» شناخته می شود. عبادت از ریشه «عَبَدَ» بوده و با عبودیت و بندگی مرتبط است.

نتیجه سخن این است که انسانی که دین الهی را می پذیرد یعنی باور دارد به وجود خدا و معارف و اعتقاداتی که از طرف خداوند به عنوان اساس و شالوده دین اعلام شده است. این انسان با این پذیرش، عبد بودن خود نسبت به خدا را پذیرفته و در راستای بندگی خدا، اطاعت و امتثال اوامر و خواسته های او را لازم دانسته و بدان عمل می کند. لذا عبادت کردن نشانه بندگی خدا کردن است. و این عبادت باعث تقویت روح بندگی در انسان می شود.

* بازخورد و نتیجه این عبادت و از جمله آنها روزه، که در این آیه شریفه به آن تصریح شده است این که آدمی حرمت جایگاه الهی و مولویّت رب را حفظ کند و با رعایت حریم ربوبی از کارهایی که خداوند آنها را ناپسند و دور از شأن انسان دانسته، دوری کند.

«وَ أَنَّ هذا صِراطي‏ مُسْتَقيماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبيلِهِ ذلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ».[2]

و [بدانيد] اين است راه راست من پس، از آن پيروى كنيد. و از راه ها [ى ديگر] كه شما را از راه وى پراكنده مى سازد پيروى مكنيد. اينهاست كه [خدا] شما را به آن سفارش كرده است، باشد كه به تقوا گراييد.

بنابر این، نتیجه روزه که همان امساک و خودداری است تقوای الهی، حفظ حریم او و پرهیز از سخطش می باشد.

2- تقوا و امام

«يَأَيهَُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ اتَّقُواْ اللَّهَ وَ كُونُواْ مَعَ الصَّادِقِين».[3]

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! از (مخالفت فرمان) خدا بپرهيزيد، و با صادقان باشيد!

* خطاب این آیه به مؤمنین است. مؤمن در فرهنگ قرآن بالاتر از مسلمان بوده و به کسی گفته می شود که از مرحله زبان فراتر رفته و ایمان به خدا و اطاعت او را با قلب و جانش باور کرده است.

خداوند می فرماید: «عرب هاى باديه نشين گفتند: «ايمان آورده ايم» بگو: «شما ايمان نياورده ايد، ولى بگوييد اسلام آورده ايم، امّا هنوز ايمان وارد قلب شما نشده است! و اگر از خدا و رسولش اطاعت كنيد، چيزى از پاداش كارهاى شما را فروگذار نمى كند، خداوند، آمرزنده مهربان است.».[4]

این مؤمن را خداوند مورد خطاب به تقوا و همراهی با صادقین قرار داده است.

* مراد از صادقین در آیه گروهی ویژه از مؤمنان هستند که از بقیه بسیار والاتر و بالاتر هستند. اینان کسانی هستند که خداوند عنوان صادقین را به آنان عنایت کرده و دستور همراهی مطلق سایر مؤمنین را با آنان صادر کرده است.

همراهی مطلق با این گروه ممتاز بیانگر آن است که باورها و رفتار اینان از هر حیث مورد تأیید و پذیرش خداوند بوده و کوچکترین انحرافی در ایشان راه ندارد. در اصطلاح به اینگونه افراد «معصوم» گفته می شود.

بسیاری از مفسرین شیعه بر اساس مفاد این آیه عصمتِ صادقین را نیز ثابت کرده اند،[5]

* معصومان افرادی هستند که فقط خداوند آنها را می شناسد و توسط وحی و به وسیله پیامبر خویش آنان را معرفی می کند. اینان کسانی هستند که طبق آیه شریفه باید با آنان همراهی کرد. لذا اینان پیشوایانی خواهند بود که پس از پیامبر باید از ایشان اطاعت شود.

عموم مفسران شیعه و اهل سنت با توجه به لفظ «مع» گفته اند مراد از آیه این است که باید به صادقین اقتدا کرده و از آنها پیروی نمود.[6]

در اصطلاح به این افراد «امام» گفته می شود و چون از طرف خداوند هستند «حجت خدا» نیز به آنان اطلاق می شود.

پس از این آیه استفاده می شود باید مؤمن تقوا داشته باشد و در راستای تقوا و امتثال امر خدا با صادقین یعنی امامان همراه باشد و از آنان پیروی کند.

* چون دستورات قرآن برای همه زمان ها بوده و هر انسانی در هر زمانی را مورد خطاب قرار می دهد لذا باید در هر زمانی پیشوای صادق و امام معصومی باشد که مردم از او پیروی کنند.

امام فخر رازی در تحلیل آیه می گوید: آيه، دليل بر اين است که هر کس جايز الخطاست، بايد پيرو کسي باشد که معصوم است؛ تا او را از خطا باز دارد و معصومان، همان افرادي هستند که خدا، آنها را «صادقين» ناميده است. و اين معنا، مخصوص زماني نبوده، بلکه براي همة زمان ها است؛ پس بايد در هر زمان، معصومِ از خطايي باشد. البته چون فرد معصوم نداریم پس اجماع امت از خطا مصون است و باید آن را تبعیت و همراهی نمود.[7]

مرحوم مجلسی در تبیین کلام مرحوم خواجه طوسی می گوید: خداوند همه مؤمنین را امر کرده است تا با صادقین باشند؛ و روشن است که مراد از همراهی، بودن با اجسامشان نیست بلکه متابعت آنها در عقاید و اقوال و افعالشان است. و معلوم است که خدا امر به متابعت از کسی که فسق و معاصی از او سر بزند نمی کند با آنکه نهی از آنها کرده است. پس باید معصومانی باشند که هیچ خطایی نکنند تا متابعت از آنها در همه امور واجب باشد؛ و اجماع امت است که خطابات قرآن برای همه زمان ها است؛ پس باید در هر زمان معصومی باشد.[8]

نتیجه این که ماه رمضان ماه کسب تقوا است و نتیجه تقوا این است که انسان با امام خویش آشنا شده و او را همراهی کرده و از او متابعت کند. لذا روزه ای که ما می گیریم باید ما را به امام زمان نزدیک تر کند و باعث شود به گونه ای رفتار کنیم که مورد رضایت او باشد و زمینه یاری او را در وجود خود فراهم تر کنیم.



[1]. بقره/183

[2]. انعام/153.

[3]. توبه/119.

[4]. حجرات/14.

[5]. مکارم شیرازی، ناصر، تفسير نمونه، ج‏8، ص181؛ طيب، سيد عبد الحسين، أطيب البيان في تفسير القرآن، ج‏6، ص330؛ حسينى همدانى، سيد محمد حسين، انوار درخشان، ج‏8، ص136؛ حسينى استرآبادى، سيد شرف الدين على، تأويل الآيات الظاهرة، ص217

[6]. شيخ مفيد، تفسير القرآن المجيد، ص275؛ طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البيان في تفسير القرآن، ج5، ص122؛ علامه طباطبایی، سید محمد حسین، الميزان في تفسير القرآن، ج‏9، ص402؛ مکارم شیرازی، ناصر، تفسير نمونه، ج‏8، ص179؛ سبزوارى نجفى، محمد بن حبيب الله، إرشاد الأذهان إلى تفسير القرآن، ص211؛ حسينى استرآبادى، سيد شرف الدين على، تأويل الآيات الظاهرة، ص217؛ طيب، سيد عبد الحسين، أطيب البيان في تفسير القرآن، ج‏6، ص329؛ حسينى همدانى، سيد محمد حسين، انوار درخشان، ج‏8، ص136؛ تفاسیر اهل سنت: جصاص، احمد بن على، أحكام القرآن، ج‏4، ص371؛ فخرالدين رازى، ابوعبدالله محمد بن عمر، مفاتيح الغيب، ج‏16، ص166؛ ثعلبى نيشابورى، ابو اسحاق احمد بن ابراهيم، الكشف و البيان عن تفسير القرآن، ج‏5، ص108؛ قرطبى، محمد بن احمد، الجامع لأحكام القرآن، ج‏8، ص288؛ بيضاوى، عبدالله بن عمر، أنوار التنزيل و أسرار التأويل، ج‏3، ص101؛ اندلسى، ابو حيان محمد بن يوسف، البحر المحيط في التفسير، ج‏5، ص521؛ نيشابورى، نظام الدين حسن بن محمد، تفسير غرائب القرآن و رغائب الفرقان، ج‏3، ص542؛ ثعالبى، عبدالرحمن بن محمد، جواهر الحسان في تفسير القرآن، ج‏3، ص225؛ بغدادى، علاء الدين على بن محمد، لباب التأويل في معاني التنزيل، ج‏2، ص419؛ ابن عطيه اندلسى، عبدالحق بن غالب، المحرر الوجيز في تفسير الكتاب العزيز، ج‏3، ص94؛ درويش محيى الدين، إعراب القرآن و بيانه، ج‏4، ص192.

[7]. مفاتيح الغيب، ج‏16، ص167.

[8]. بحار الأنوار، ج‏24، ص34. همچنین رک: علامه مجلسی، حق اليقين، ص52.



...

طبقه بندی: بدون دسته
نوشته شده در تاریخ یکشنبه پانزدهم تیر 1393 توسط مهدی یوسفیان | یک نظر

غلبه اسلام بر جميع اديان

يُريدُونَ اَنْ يُطفِئُوا نُورَاللّه بأفواهِهِم وَ يأبَى اللّهُ إلاّ اَنْ يُتِمَّ نُورهَ وَ لَو كَرهَ الْكافِرُون. هُوَ الَّذِى اَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دينِ الحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلى الدِينِ كُلِّه وَ لُو كَرِه الْمُشركُون؛[1]

«مى خواهند نور خدا را با سخنان خويش خاموش كنند؛ ولى خداوند نمى گذارد تا نور خود را كامل كند، هر چند كافران را خوش نيايد. او كسى است كه پيامبرش را با هدايت و دين درست فرستاد تا آن را بر هر چه دين است پيروز گرداند؛ هر چند مشركان خوش نداشته باشند».

هُوَ الَّذِى اَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى و دِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَه عَلى الدِّينِ كُلّه و كَفى باللّه شَهِيداً؛[2]

«او است كسى كه پيامبر خود را به قصد هدايت، با آيين درست روانه ساخت تا آن را بر تمام اديان پيروز گرداند و گواه بودن خدا كفايت مى كند».

يُريدُونَ لِيُطْفِئُوا نُورَ اللّهِ بأفْواهِهِم وَ اللّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَو كَرهَ الْكافِرُونَ. هُوَ الَّذِى اَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى و ديِنِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلى الدِّينِ كُلِّه وَ لَو كَرِهَ الْمشركُونَ[3]

«مى خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش كنند و حال آنكه خدا ـ گرچه كافران را ناخوش افتد ـ نور خود را كامل خواهد گردانيد. او است كسى كه فرستاده خود را با هدايت و آيين درست روانه كرد تا آن را بر هر چه دين است غالب گرداند؛ هر چند مشركان را ناخوش آيد».

واژه «يظهره» فعل مضارع از باب اِفعال است كه وقتى همراه با «عَلى» مى آيد، به معناى «يغلبه» و «يعليه» (غلبه و برترى دادن) است.

خداوند در اين آيات اشاره مى كند كه دشمنان دين و حقيقت مى خواهند نور خدا را خاموش كنند؛ در حالى كه خداوند نور خود را كامل مى كند و تلاش هاى آنان ره به جايى نمى برد. خداوند وقتى از اراده دشمنان براى خاموشى نور خدا و نابودى دين خبر مى دهد، تنها از جلوگيرى اين اراده خبر نمى دهد و نمى گويد: ما نمى گذاريم آنان نور خدا را خاموش كنند؛ بلكه از اتمام نور سخن مى فرمايد: «خدا اين نور را تمام مى كند». سپس به روشنى مى گويد: «خدا رسولش را با هدايت (دلايل روشن و برهان هاى آشكار) و دين حق (آيينى كه اصول و فروعش همه بر اساس واقعيت و حقيقت است) فرستاد». نتيجه چنين هدايت و دينى كه با خود دلايل شفاف و مطالب حق و درست به همراه دارد، پيروزى بر همه مكاتب و آيين هاى ديگر است كه خداوند آن را اراده كرده است.

ضمير «ه» در «ليظهره» به دين بر مى گردد؛ چرا كه ظاهر عبارت غلبه دين است نه غلبه شخص و بايد بين غالب و مغلوب تناسب و هم سنخى باشد. غلبه اسلام بر ديگر اديان، هم از نظر منطق و استدلال است و هم از نظر غلبه عينى و عملى؛ يعنى، روزى فرا مى رسد كه اسلام با پشتوانه عظيم معرفتى و آموزه هايى كه دارد، بر همه اديان غالب مى شود و نفوذ ظاهرى و حكومت دين مقدس اسلام بر جهان سايه مى افكند و همه را تحت الشعاع خود قرار مى دهد. گفتنى است: خداوند در سه جاى قرآن عبارتى بسيار شبيه به هم آورده كه نشان دهنده اهميت مطلب و حتمى الوقوع بودن اين رويداد بزرگ (غلبه اسلام) است. به علاوه كه خداوند در آخر آيه 28 سوره «فتح» از عبارت «و كفى بالله شهيدا» استفاده كرده كه شاهِد تحقيق اين واقعيت و گواه بر آن، خود خداوند است. با توجه به اينكه چنين امرى هنوز رخ نداده است، اين خبر و وعده الهى در آينده به حتم روى خواهد داد. از طرفى قيام جهانى حضرت مهدى علیه السلام امرى مسلم و قطعى و يكى از آموزه هاى دين مقدس اسلام است. قيامى كه نتيجه اش نابودى شرك و گسترش دين اسلام در همه جاى كره زمين است.

محمد بن فضيل مى گويد: «از امام كاظم علیه السلام درباره قول خداوند «لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّه» پرسيدم فرمود: «لِيُظهِرَهُ عَلى جَميعِ الاَديانِ عِنْدَ قِيامِ الْقائِمِ؛[4]پيروز مى كند خدا دين اسلام را بر همه دين‌ها هنگام قيام قائم».

از اين روايت استفاده مى شود كه مراد از پيروزى دين اسلام، پيروزى همه جانبه و حاكميت اين دين بر زمين است.

ابو بصير مى گويد: از امام صادق علیه السلام درباره آيه (هُوَ الَّذِى اَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دِينِ الحَقِّ لِيُظهِرَهُ عَلَى الدِّين كُلِّه وَ لَو كَرهَ الْمُشْرِكُونَ) پرسيدم، فرمود:

قسم به خدا! هنوز تأويل آن نيامده و تأويل آن نمى آيد تا اينكه قائم خروج كند. پس هنگامى كه قائم خروج كرد؛ كافرى به خدا و مشركى به امام باقى نمى ماند؛ مگر اينكه خروج او راكراهت دارد  و حتى اگر كافر يا مشركى در دل سنگى پنهان شده باشد، آن سنگ مى گويد: اى مؤمن! درون من كافرى هست؛ مرا بشكن و او را بكش.[5]

پس مراد از ظهور و غلبه دين، برترى در زمين است؛ به گونه اى كه ديگر جايى براى شرك باقى نمى ماند. به عبارت ديگر، هر چه زمان بيشتر مى گذرد و جوامع بشرى به هم نزديك تر و از حال هم آگاه تر مى شوند و واقعيت «دهكده كوچك جهانى» ملموس تر مى گردد. نياز به وجود يك مدير و حاكم عادل و حكيم، با دانايى و توانايى مافوق بشرى و با قانونى جامع و كامل، براى سعادت و كمال مادى و معنوى انسان ها، بيش از پيش آشكار مى شود؛ چرا كه پراكندگى و كوتاه نگرى قوانين بشرى، با حاكمانى خودسر، خودخواه و هوسران، روز به روز بر سقوط ارزشها و حذف امنيت و آرامش اين دهكده كوچك افزوده و هراس از آينده اى تاريك و مبهم را افزايش داده است و انتظار يك منجى و مصلح عدالت گستر را در قلب هاى مضطرب و نگران، افزون ساخته است.

خداوندِ آگاه به سرّ و نهان بشر، براى اين روز تدبيرى انديشيده و برنامه ريزى كرده است و آن تدبير چيرگى دين اسلام و آموزه هاى گران سنگ آن بر همه اديان به دست رادمردى الهى است تا بشر با او از گرداب تباهى، فقر، تبعيض و فساد رهايى يابد.

در اين رابطه دو انگاره مهم از روايات استفاده مى شود.

الف. اصل حاكميت دين اسلام بر گستره زمين

از اميرالمؤمنين علی علیه السلام درباره آيه (... هُوَ الذى اَرْسَلَ...) نقل شده است:

باقى نمى ماند قريه اى مگر اينكه در آنجا صبح و شب شهادت به توحيد و رسالت پيامبر داده مى شود.؛[6]

ب. روى دادن اين اتفاق در زمان ظهور حضرت مهدى علیه السلام

ولايت و امامت، ادامه رسالت و نبوت است و امام جانشين پيامبر، و عهده دار تمام شئون نبى ـ به جز مقام ابلاغ وحى ـ مى‌باشد؛ از اين رو اگر اين نويد قرآنى به دست آخرين وصى پيامبر صلی الله علیه و آله و سلم واقع شود، مانند اين است كه گويا خود پيامبر اين حقيقت را عملى ساخته است. شيخ صدوق در روايتى از امام حسين علیه السلام نقل مى كند:

از ما دوازده نفر مهدى است (لقب مهدى براى همه ائمه ذكر شده است) كه نخستين آنان امام على علیه السلام و آخرين ايشان نهمين نفر از فرزندان من است. او امامى است كه به حق قيام مى كند. خداوند به واسطه او زمين را زنده مى كند بعد از مرگش و به واسطه او پيروز مى كند دين حق را بر همه اديان؛ هر چند كه مشركان كراهت داشته باشند. براى او غيبتى است كه گروهى در آن دوره غيبت مرتد شده و از دين خارج مى شوند و گروه ديگر بر دين ثابت و استوار مى مانند و به آنان گفته مى شود: «اگر راست مى گوييد ]و مهدى بر حق است[ پس كى اين وعده تحقق مى يابد». پس به راستى كه صابران در زمان غيبت او بر آزارها و تكذيب ها، مانند مجاهدانى هستند كه در برابر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شمشير مى زدند ]و از دين دفاع مى كنند[.[7]

پیام ها

1 توطئه دشمنان، دائمى و بى وقفه است. «يُرِيدُونَ» (فعل مضارع، در آن تداوم است)

2 احكام اسلام و دين خدا، نور است و نور، سرچشمه حيات. «نُورَ اللَّهِ»

3 هر چند گروه هاى كفّار هر دسته اى به نوعى تلاش مى كنند، امّا هدف همه آنها خاموش ساختنِ فروغ دين است. «يُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ»

4 تلاش هاى كافران در مبارزه با دين، مثل فوت كردن به خورشيد است. «يُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ»

5 بيشترين تلاشِ دشمنان دين، از راه تبليغات است. «بِأَفْواهِهِمْ»

6 اگر نداى اسلام از زبان پيامبر نور است، تداوم آن در شكل امامت، اتمام نور است. «يُتِمَّ نُورَهُ»

7 خداوند به طرفداران حق، وعده پيروزى داده است. «أَنْ يُتِمَّ نُورَهُ ...»

8 خداوند، دين را نه تنها حفظ مى كند، بلكه گسترش مى دهد. «يُتِمَّ نُورَهُ»

9 كفّار بدانند كه با اراده حتمى خداوند براى پيروزى دين حقّ، طرف اند و هر گونه تلاش بر عليه مكتب اسلام محكوم به شكست است. «يُتِمَّ نُورَهُ»

از امام صادق علیه السلام نقل شده است: «بنى اميّه و بنى عبّاس وقتى دانستند كه زوال پادشاهى آنها و پادشاهى اميران و ستمگران آنها به دست قائم ماست، با ما به دشمنى برخاستند و در قتل آل رسول صلى اللَّه عليه و آله و سلم و نابودى نسل او شمشير كشيدند به طمع آنكه بر قتل قائم دسترسى پيدا كنند، امّا خداى تعالى امر خود را مكشوف يكى از ظالمان نمى سازد و نور خود را كامل مى كند، گر چه مشركان را ناخوش آيد.»[8]

 



[1]. توبه (9)، آيه 32 و 33.

[2]. فتح (48)، آيه 28.

[3]. صف (61)، آيه 8 و 9.

[4]. كافى، ج 1، ح 9، ص 432.

[5]. كمال الدين و تمام النعمة، ج 2، باب 58، ح 7.

[6]. بحارالانوار، ج 51، ص 60.

[7]. كمال الدين و تمام النعمة، ج 1، باب 30، ح 3.

[8]. کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص352، ح51.



...

طبقه بندی: بدون دسته
نوشته شده در تاریخ یکشنبه هشتم تیر 1393 توسط مهدی یوسفیان | بدون نظر

بسم الله الرحمن الرحیم
به امام صادق علیه السلام عرض شد: امرت بر چه بنا نهادی؟ به عبارت دیگر رمز موفقیت شما چیست؟
آن حضرت فرمود: بر چهار چیز؛
1- عَلِمْتُ أَنَّ عَمَلِي لَا يَعْمَلُهُ غَيْرِي فَاجْتَهَدْتُ؛ دانستم عملم و آنچه را که من باید انجام دهم، کسی غیر از خودم انجام نمی دهد، پس تلاش کردم. (یعنی به امید آن نبودم که وظایفم را دیگری انجام دهد. آیا اگر کسی خودش به فکر خودش نباشد، دیگری به فکر او خواهد بود؟)
از لفظ «اجتهدت» استفاده شده است که تلاش کردم عملم را به خوبی و کمال انجام دهم نه ناقص و غیر مفید.
2-‏ وَ عَلِمْتُ أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ مُطَّلِعٌ عَلَيَّ فَاسْتَحْيَيْتُ؛ دانستم خداوند بر من (و اعمالم) آگاه است، پس حیا کردم. (آیا کسی که خدا را ناظر بر خود و قلب و اعمالش می داند، خود را کنترل نمی کند که اولا هر آنچه خوب و لازم انجام دهد و هر آنچه بد است ترک کند؟)
3- وَ عَلِمْتُ أَنَّ رِزْقِي لَا يَأْكُلُهُ غَيْرِي فَاطْمَأْنَنْتُ؛ دانستم رزقم را دیگری نمی خورد، پس مطمئن شده و آرامش یافتم. (آیا چنین کسی کم کاری، کم فروشی... می کند؟ آیا حلال و حرام را رعایت نمی کند؟)
4- وَ عَلِمْتُ أَنَّ آخِرَ أَمْرِي الْمَوْتُ فَاسْتَعْدَدْتُ. دانستم آخر امرم مرگ است، پس خود را آماده کردم. (کسی که بداند هر آنچه دنیایی است باید بگذارد و فقط با عملش این دنیا را ترک می کند، سعی می کند به متعلقات دنیا نچسبد و برای آخرت خود توشه بردارد).
(بحار الأنوار، ج‏75، ص228)



...

طبقه بندی: بدون دسته
نوشته شده در تاریخ دوشنبه یازدهم شهریور 1392 توسط مهدی یوسفیان | بدون نظر

بسم الله الرحمن الرحیم
ظهوری در غیبت
وقتي سخن از ظهور به ميان مي آيد احساس دلپذيري به آدمي دست مي دهد. دورانی که ظهور زيبائي ها و انتشار خوبي ها، جان و تن خستگان را نشاط مي بخشد و برق شادي در چشمان اميدواران روشن مي كند. در آن روزگار، حكومتي استقرار می یابد كه مظهر صفات جمال و زيبايي پروردگار عالم است و در ساحت آن، بشر به تمامي آرمان هاي فراموش شده خود دست مي يابد.
دورنمایی از حکومت موعود
عدالت فراگير؛ در روايات فراوان، مهمترين ره آورد قيام و انقلاب حضرت مهدي علیه السلام پر شدن جهان از عدالت و دادگري شمرده شده است. امام صادق علیه السلام در اين باره فرمود: «به خدا قسم، عدالت را در خانه هاي مردم خواهد برد آنچنان كه سرما و گرما به درون خانه‌ها نفوذ مي كند.»
رشد فكري و اخلاقي و ايماني؛ فراگير شدن عدالت در جامعه به سبب تربيت صحيح افراد و رواج فرهنگ قرآن و عترت در جامعه است و در روايات ما به رشد فكري و اخلاقي و ايماني مردم در حاكميت امام مهدي علیه السلام تصريح شده است. امام باقر علیه السلام فرمود: «وقتي قائم ما قيام كند دست (عنايت) خويش بر سر بندگان خدا نهد و به بركت آن عقل و خرد آنها به كمال رسد.»
اتحاد و همدلي؛ برابر روايات، جمعيتي كه تحت حاكميت جهاني امام مهدي علیه السلام بسر مي برند، با هم متّحد و صميمي خواهند بود و در زمان بر پايي دولت مهدوي جايي براي كينه و دشمني نسبت به يكديگر در دل هاي بندگان خدا نخواهد ماند. امام علي علیه السلام فرمود: «وقتي قائم ما قيام كند، كينه از دل هاي بندگان برود.»؛ در آن زمان همگان به برادري و اُخوّت قرآني باز مي گردند. امام صادق علیه السلام در وصف روزگار سبز مهدوي فرمود: «]در آن ايام[ خداوند وحدت و اُلفت بين قلوب پريشان و پراكنده برقرار كند.».
سلامت جسمي و رواني؛ در دولت كريمه مهدوي بيماري هاي جسمي و رواني انسان از بين مي رود. امام صادق علیه السلام فرمود: «هنگامي كه حضرت قائم قيام كند، خداوند بيماري ها را از مؤمنان دور مي سازد و تندرستي را به آنان باز مي گرداند.»
خير و بركت فراوان؛ از دستاوردهاي بزرگ حكومت قائم آل محمد صلوات الله علیهم خير و بركت فراوان و بي سابقه است. امام صادق علیه السلام فرمود: «خداوند به سبب او (امام مهدي علیه السلام) بركات آسمان ها و زمين را جاري مي كند. ]در ايام دولت او[ آسمان مي بارد و زمين دانه مي دهد.»
حاكميت اسلام و نابودي كفر؛ در سايه حاكميت آن حجت پروردگار بانگ توحید همه جا را فرا خواهد گرفت. امام باقر علیه السلام در توضيح آيه «وَقاتِلُوهُمْ حَتّي لاتَكُونَ فِتْنَةٌ وَيكُونَ الدّينُ كُلُّه لِلّه» فرمود: «تأويل اين آيه هنوز نيامده است و هرگاه قائم ما قيام كند آنكس كه زمان او را در يابد، تأويل اين آيه را خواهد ديد و هر آينه ]در آن زمان [دين محمّد صلی الله علیه و آله و سلم به هركجا كه شب مي رسد خواهد رسيد (و عالم گير خواهد شد) به گونه اي كه بر سطح زمين، اثري از شرك نخواهد ماند همانگونه كه خداوند فرموده ]وعده نموده[ است؟!»
امنيّت عمومي؛ در حاكميت امام مهدي علیه السلام امنيّت كه از بزرگترين نعمت هاي الهي و از عالي ترين آرزوهاي انسان است، به دست مي آيد. خداوند متعال در قرآن كريم فرموده است: «خدا به كساني از شما كه ايمان آورده‌اند... وعده داده كه به يقين در روي زمين، ايشان را خليفه (و حاكم) گرداند... و پس از اينكه در ترس و نگراني قرار داشتند، امنيّت و آرامش را به ايشان عطا فرمايد...». و امام صادق علیه السلام در معني اين آيه فرمود: «اين آيه درباره قائم  علیه السلام و يارانش نازل شده است.»
ظهور در قلب
شنیدن این همه زیبایی، انسان را به وجد می آورد، و این سؤال را در ذهن مردمان روزگار غیبت ایجاد می کند که آیا ما هیچ بهره ای از آن همه خوبی ها نخواهیم داشت؟ آیا ما باید در محرومیت کامل به سر ببریم؟
شاید فرمایش امام سجاد علیه السلام پاسخی به این سؤال باشد. آن حضرت فرمود: «مردم زمان غيبت آن امام كه معتقد به امامت و منتظر ظهور او هستند از مردم هر زمانى برترند، زيرا خداى تعالى عقل و فهم و معرفتى به آنها عطا فرموده است كه غيبت نزد آنان به منزله مشاهده است‏».
آری، کسی که امام زمان علیه السلام در قلب او ظهور کرده و حضور یافته باشد به آثار و الطاف دوران ظهور دست خواهد یافت. در زندگی او عدالت موج می زند و در ارتباطش با دیگران حقوق دینی و انسانی را رعایت می کند؛ رشد فکری و اخلاقی پیدا کرده و جان و قلبش را اخلاق نیکو فرا گرفته و طبق معیار عقل سلیم گام برمی دارد؛ واقعاً دیگران را برادر خود می داند و هیچ کینه و بغضی به سایرین ندارد؛ سلامتی قلب و آرامش و راحتی، جان و تنش را می نوازد؛ زندگی او پر خیر و برکت شده و هم خود و هم دیگران از زندگی سرشار از صفا و محبت و خیر او بهره مند می شوند؛ دین در قلب او حاکم ­شده و رفتار و کردار او بر پایه اراده و دستور خداوند تنظیم می شود؛ امنیت و آرامش قلب و روح او را فرا می گیرد و با انهدام همه عوامل تهدید فکری و اخلاقی، اعتقادی راسخ و بدون تزلزل در جانش استقرار پیدا می کند.
خداوند انشاءالله توفیق درک حضرت در ظاهر و باطن به همه ما عنایت کرده و زندگی ما را بر پایه خواست و اراده­اش قرار دهد.



...

طبقه بندی: بدون دسته
نوشته شده در تاریخ دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1392 توسط مهدی یوسفیان | بدون نظر

بسم الله الرحمن الرحیم

در قرآن کریم بیش از 20 بار از یتیم و توجه به او یاد شده است و حتی یکی از مأموریت های حضرت خضر علیه السلام در سفری که حضرت موسی علیه السلام او را همراهی می کرد ترمیم دیواری بود که متعلق به بچه یتیم بود «و اما ديوار، از آنِ دو پسر [بچه‏] يتيم در آن شهر بود، و زيرِ آن، گنجى متعلق به آن دو بود، و پدرشان [مردى‏] نيكوكار بود، پس پروردگار تو خواست آن دو [يتيم‏] به حدّ رشد برسند و گنجينه خود را -كه رحمتى از جانب پروردگارت بود- بيرون آورند.» (کهف/82).

دوستی می گفت در شهر ما (شهرضا) مرد خوبی بود به نام یدالله که به یدالله پهلوان مشهور بود. وی باغی بیرون شهر داشت. یک بار هنگام مراجعت از باغ و در مسیر برگشت به خانه دجار سانحه شد و پایش روی سیم برهنه برق رفت و از دنیا رفت. این خبر در شهر پیچید. مردم با شنیدن این خبر ناراحت شده و برای مراسم تشییع جنازه به بیمارستان رفتند. در بین اهالی شهر مرد چاقو کش و لاتی بود که او هم با شنیدن این خبر، به بیمارستان آمده بود. اما با سر و صدا و تهدید با چاقو نمی گذاشت جنازه را برای تشییع آماده کنند. او فریاد می زد پهلوان نمرده است. هر چه به او گفتند که همه می میرند و پهلوان هم یکی مانند دیگران، قبول نمی کرد. تا اینکه دکترها و پرستاران برای ساکت کردن او، به پهلوان شوک الکتریکی زدند و او را ماساژ دادند تا معلوم شود او مرده است. ناگهان پهلوان چشمانش را باز کرد و به دنیا برگشت و به هوش آمد.

چند روزی از این واقعه گذشت. یک بار برادرم پیش پهلوان رفت و قضیه را جویا شد. پهلوان گفت فکر می کنم به خاطر چند بچه یتیم خدا عمر دوباره به من داد. آن روز صبح (روز حادثه) به قصد سرکشی به باغ راه افتادم. نزدیک که شدم دیدم از درون باغ صدا می آید. آهسته نزدیک دیوار رفتم و نگاه کردم دیدم چند بچه از ایتام شهر داخال باغ مشغول خوردن میوه هستند. خم شدم تا مرا نبینند. پیش خود گفتم امروز میوه های باغ، روزی این بچه های یتیم است. تصمیم گرفتم برگردم. حتی دستم را به زنگوله گردن الاغ گرفتم تا صدا نکند و بچه ها متوجه نشوند. برگشتم که آن حادثه ها (رفتن پایم روی سیم برق... هیاهوی آن مرد چاقو کش...) اتفاق افتاد.

چقدر خوب است ما هم به نیت عمل به دستور خدا و به نیت یتیم نوازی از بچه های امام حسین علیه السلام دست مجبت و نوازشی بر سر و روی یتیمان بکشیم.



...

طبقه بندی: بدون دسته
نوشته شده در تاریخ پنج شنبه چهاردهم دی 1391 توسط مهدی یوسفیان | بدون نظر

بسم الله الرحمن الرحیم

فرمایشات پیامبر (صلی الله علیه و آله سلم) در خطبه روز غدیر پیرامون امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)

مَعَاشِرَ النَّاسِ إِنِّي نَبِيٌّ وَ عَلِيٌّ وَصِيِّي؛ گروه مردم به درستی که من پیامبر و علی (علیه السلام) وصی من است.

أَلَا إِنَّ خَاتَمَ الْأَئِمَّةِ مِنَّا الْقَائِمُ الْمَهْدِيُّ؛ آگاه باشيد! همانا آخرين امامان از ما، مهدي قائم است.

أَلَا إِنَّهُ الظَّاهِرُ عَلَى الدِّينِ؛ آگاه باشيد! او بر تمام اديان پيروز مي شود.

أَلَا إِنَّهُ الْمُنْتَقِمُ مِنَ الظَّالِمِينَ؛ آگاه باشيد! او از ستمگران انتقام مي گيرد.

أَلَا إِنَّهُ فَاتِحُ الْحُصُونِ وَ هَادِمُهَا؛ آگاه باشيد! او گشاينده دژهاي مستحكم شرك و فساد و نابود كننده آنها است.

أَلَا إِنَّهُ قَاتِلُ كُلِّ قَبِيلَةٍ مِنْ أَهْلِ الشِّرْكِ؛ آگاه باشید! او کشنده هر قبیله از اهل شرک است.

اَلَا إِنَّهُ مُدْرِكٌ بِكُلِّ ثَارٍ لِأَوْلِيَاءِ اللَّهِ؛ آگاه باشيد! او انتقام گيرنده خون دوستان خداي عزيز و بزرگ است.

أَلَا إِنَّهُ الْغَرَّافُ فِي بَحْرٍ عَمِيقٍ؛ آگاه باشيد! او سيراب كننده تشنگان از درياي حقيقت است.

أَلَا إِنَّهُ النَّاصِرُ لِدِينِ اللَّه؛ آگاه باشيد! او یاری دهنده دین خداست.

أَلَا إِنَّهُ يَسِمُ كُلَّ ذِي فَضْلٍ بِفَضْلِهِ وَ كُلَّ ذِي جَهْلٍ بِجَهْلِهِ؛ آگاه باشيد! او فضل و برتري دانشمندان و جهل و بي خردي ناآگاهان را مي داند.

أَلَا إِنَّهُ خِيَرَةُ اللَّهِ وَ مُخْتَارُهُ؛ آگاه باشيد! او برگزيده خداوند و امام انتخاب شده از طرف اوست.

أَلَا إِنَّهُ وَارِثُ كُلِّ عِلْمٍ وَ الْمُحِيطُ بِهِ؛ آگاه باشيد! او وارث هر دانشي است، و علم او بر همه علوم برتر است.

أَلَا إِنَّهُ الْمُخْبِرُ عَنْ رَبِّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ الْمُنَبِّهُ بِأَمْرِ إِيمَانِهِ؛ آگاه باشيد! او معرفي كننده خداي عزيز و بزرگ و روشن كننده احكام و راه ايمان است.

أَلَا إِنَّهُ الرَّشِيدُ السَّدِيدُ؛ آگاه باشيد! او شجاع و درستكار است.

أَلَا إِنَّهُ الْمُفَوَّضُ إِلَيْهِ؛ آگاه باشيد! امور آفريدگان به او واگذار شده است.

أَلَا إِنَّهُ قَدْ بُشِّرَ بِهِ مَنْ سَلَفَ بَيْنَ يَدَيْهِ؛ آگاه باشيد! كه پيامبران گذشته به ظهور او بشارت داده‌اند.

أَلَا إِنَّهُ الْبَاقِي حُجَّةً وَ لَا حُجَّةَ بَعْدَهُ وَ لَا حَقَّ إِلَّا مَعَهُ وَ لَا نُورَ  إِلَّا عِنْدَهُ أَلَا إِنَّهُ لَا غَالِبَ لَهُ وَ لَا مَنْصُورَ عَلَيْهِ؛ آگاه باشيد! او آخرين حجت الهي است و بعد از او حجتي نخواهد آمد، در جهان حقي نيست مگر آن كه با اوست. و دانشي نيست مگر آنكه در نزد اوست. آگاه باشيد! كه كسي توان پيروزي بر او را ندارد. و ياري دهنده اي جز او نيست.

أَلَا وَ إِنَّهُ وَلِيُّ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ وَ حَكَمُهُ فِي خَلْقِهِ وَ أَمِينُهُ فِي سِرِّهِ وَ عَلَانِيَتِه‏ آگاه باشيد! او وليّ خدا در زمين و داور او در ميان خلق، و امين اسرار الهي در نهان و آشكار است.[1]

 



[1]. احتجاج طبرسي، ج1، ص66، خطبه غدير.



...

طبقه بندی: بدون دسته
نوشته شده در تاریخ شنبه سیزدهم آبان 1391 توسط مهدی یوسفیان | بدون نظر

بسم الله الرحمن الرحیم

عید قربان با همه ارادتمندان به حضرت دوست مبارک باد.

این روز بزرگ راز و رمزهای زیبایی را در خود نهفته دارد که درک آنها تأثیر شگرفی در زندگی داشته و این روز را نه فقط برای حاجیان و زائران بیت الله و ناسکان اعمال حج، بلکه برای عموم مردم روز عید قرار داده است.

حاجیان برای این روز، سیر خاصی را طیّ می کنند. آنها ابتدا باید محرم شده و لباس پر معنای احرام را به تن کنند. سپس از منطقه حرم خارج شده و روز نهم را در صحرای عرفات به قصد قربت وقوف کنند. بعد از غروب آفتاب باید به طرف بیابان مشعر حرکت کرده و تا طلوع آفتاب صبح در آنجا به نیت قربت به خدا حضور داشته باشند.

صبح روز دهم که روز عید است با عبور از وادی محسّر (محل عذاب و نابودی لشگر ابرهه توسط مأموران خاص الهی یعنی ابابیل)، به سرزمین منا که محصور بین دو کوه است وارد می شوند. آنان در ابتدا به محل رمی جمرات رفته و با یادآوری مبارزه ابراهیم علیه السلام با شیطان، هفت سنگ را به ستون جمره می زنند.

آنان با اطمینان یافتن از اینکه هر هفت سنگ به درستی به جمره اصابت کرده است حق دارند گوسفندی را قربانی کرده و بعد حلق و تقصیر کنند و با تراشیدن موی سر از لباس احرام خارج شوند. سپس به مکه رهسپار می شوند تا اعمال مکه را که طواف و سعی است انجام دهند.

این سیر ظاهری، باطنی دارد که در این سیاه نوشته به گوشه ای از آن اشاره می کنیم تا معلوم شود برای هر کس در هر کجا که باشد این حرکت امکان دارد و این روز برای او نیز عید است.

واژه «عید» از «عود» بوده و به معنای بازگشت است. در این لفظ نکته لطیفی نهفته است. بازگشت جایی اطلاق  می شود که رفتنی در کار بوده است یعنی رفتن و بازگشتن. روز عید یعنی روز بازگشتن و رجوع کردن پس از دور شده و فاصله گرفتن.

طبیعت دنیا و فضای حاکم بر آن انسان را از هویت اصلی خویش که نشئه «نفخت من روحی» است غافل کرده و او را در اندام مادی خویش که مرکّب از مشتی پوست و گوشت و خون و استخوان است معنی می کند. روشن است که این تفسیر، معرفی انسان به عنوان یک حیوان است، زیرا سایر حیوانات نیز همین ویژگی را دارند.

شاید بتوان گفت آنچه انسان را در مسیر هویت دنیایی قرار می دهد وسوسه های شیطان است. او هنگامی که از درگاه خداوند رانده شد به عزت خداوند قسم یاد کرد فرزندان آدم را اغوا کرده و به انحراف بکشاند «قالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعينَ» (ص/82). هر چند همراه با این وسوسه ها، نباید از نفس اماره غافل شد. یوسف پیامبر علیه السلام فرمود: «إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاَّ ما رَحِمَ رَبِّي» (یوسف/53). البته شیطان در فعال سازی این نفس سرکش نقش مؤثری دارد.

مبارزه با شیطان راه را برای حرکت های بعدی هموار می کند. روشن است که شناخت دشمن و دوری از او و قرارگاهش باعث می شود انسان بتواند وارد جرگه عباد خدا قرار گرفته و در قرارگاه دوستان خدا پذیرفته شود. حرّ ابتدا از لشگر یزید فاصله گرفت تا بتواند در خیمه گاه حسینی وارد شود.

مبارزه با شیطان و سنگ زدن به او یعنی جدا شدن حقیقی از کفر و طاغوتیان. و نتیجه این جدایی ایمان به خدا و همراه شدن با اولیاء اوست. کسی که به خدا ایمان آورد با خارج شدن از سیطره و مدیریت طاغوت، تحت مدیریت و ولایت خدا قرار می گیرد و با هدایت و برنامه ریزی الهی، با خروج از دریاهای ظلمات در مسیر نور حرکت می کند. خداوند می فرماید: «اللَّهُ وَلِيُّ الَّذينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فيها خالِدُونَ؛ خداوند، ولى و سرپرست كسانى است كه ايمان آورده‏اند آنها را از ظلمتها، به سوى نور بيرون مى‏برد. (اما) كسانى كه كافر شدند، اولياى آنها طاغوتها هستند كه آنها را از نور، به سوى ظلمتها بيرون مى‏برند آنها اهل آتشند و هميشه در آن خواهند ماند.» (بقره/257)

کسی که وارد گروه مؤمنان قرار گرفت جان و مالش لایق این می شود که در بازار الهی فروخته شود و خداوند خریدارش باشد «إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى‏ مِنَ الْمُؤْمِنينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّة؛ خداوند از مؤمنان، جانها و اموالشان را خريدارى كرده، كه (در برابرش) بهشت براى آنان باشد» (توبه/111)

به نظر می آید هرچند روز عید قربان به صورت رسمی، یک روز در سال است، ولی در حقیقت هر روز می تواند روز عید قربان باشد. یعنی هر روزی که انسان تصمیم بگیرد با شیطان وارد نبرد جدی شده و با او به مبارزه واقعی بپردازد آن روز جنس وجود و مال و همه متعلقاتش لایق محضر دوست می شود و برای او واقعا عید قربان است و چقدر شیرین است این ندای روحبخش مولایمان «قُلْ يا عِبادِيَ الَّذينَ أَسْرَفُوا عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَميعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحيم؛ بگو: «اى بندگان من كه بر خود اسراف و ستم كرده‏ايد! از رحمت خداوند نوميد نشويد كه خدا همه گناهان را مى‏آمرزد، زيرا او بسيار آمرزنده و مهربان است». (زمر/53)



...

طبقه بندی: بدون دسته
نوشته شده در تاریخ یکشنبه هفتم آبان 1391 توسط مهدی یوسفیان | بدون نظر

مرد با صدای الله اکبر بیرون پرید، سرش را به دیوار می کوبید و فریاد می زد: بچه ها فرار کنید!خمپاره زدند، نایستید. زخمی ها کمک لازم دارند، الله اکبر! حاجی! کمک می خواهیم .

در آن سوی دیوارها یکی گفت: باز این دیوانه شروع کرد. من نمی دانم این دکترها چه کار می کنند؟ دیگری گفت: آه...ممکن است بچه ام بیدار شود، این دیوانه آرامش ما را سلب کرده است.

اما در جلوی یک در، زنی با چشمان گریان به شوهرش که ذره ذره می سوخت و می شکست، نگاه می کرد و به یاد آن روزها می افتاد که او با شتاب به سوی جبهه می رفت و می گفت: این مردم آرامش می خواهند و وظیفه ماست که این آرامش را بیاوریم.



...

طبقه بندی: بدون دسته
نوشته شده در تاریخ یکشنبه نهم مهر 1391 توسط مهدی یوسفیان | 2 نظر

بسم الله الرحمن الرحیم

باقر سنگرساز بود. چهار سال داوطلبانه به جبهه رفت. مغازه کوچکی داشت. هر وقت به جبهه می رفت من آن را اداره می کردم. دفعه آخر همه جنسها را به حراج گذاشت و مغازه را تعطیل کرد. پرسیدم: چرا این کار را کردی مادر؟

جواب داد: مادر، دیگر نمی خواهد در مغازه کار کنی. من هم دیگر نمی آیم.

شب آخر آمد و در کنارم دراز کشید، مثل بچه ها سرش را روی زانویم گذاشت و دستم را گذاشت روی سرش و گفت: مادر، نوازشم کن.

شروع کردم به نوازش کردن او، او هم برایم مصیبت حضرت زهرا سلام الله علیها را خواند. هر دو گریه کردیم. باقر تا سحر دعا و نماز خواند و روز را با روزه شروع کرد و ساکش را برداشت و در حالی که از چهره اش شادی می بارید رفت. هر بار که می خواست برود خیلی عادی خداحافظی می کرد ولی آن روز رفتارش عجیب بود.

چادر سر کردم و برای زیارت باقر راه افتادم. او را از جبهه آورده بودند، عطشان و خاک آلود. من هم به احترام او لب به آب نزدم. به دخترانم و همه کسانی که با من همراه شده بودند، گفتم: اگر می خواهید با من بیایید خوب خودتان را بپوشانید تا نامحرم نبیند، اگر می خواهید باقر را ببینید باید همانطور که او می خواست رفتار کنید.

در تابوت را برداشتم و کفنش را کنار زدم. نیمی از سرش رفته بود. حنجره اش را بوسیدم و صلوات فرستادم. دنبال دستهایش گشتم. دست راستش از بازو قطع شده بود، بازویش را بوسیدم و صلوات فرستادم. سینه اش پاره پاره بود و هر دو پایش متلاشی. پیکر باقر چاک چاک بود. همه گریه می کردند ولی من فقط صلوات می فرستادم. رو کردم به آن ها و گفتم: سه تا پسر داشتم، دو تایش را در راه خدا دادم، یکی دیگر مانده، آن هم اگر خدا قبول کند تقدیمش می کنم.

(کتاب 60 خاکریز، رحیم مخدومی، مرکز ثبت و نشر آثار دفاع مقدس)



...

طبقه بندی: بدون دسته
نوشته شده در تاریخ سه شنبه نهم خرداد 1391 توسط مهدی یوسفیان | 3 نظر

بسم الله الرحمن الرحيم

يا مقلب القلوب و الابصار، يا مدبر الليل و النهار، يا محول الحول و الاحوال، حوِّل حالنا الي احسن الحال.

بهار طبيعت دوباره فرا رسيد و طبيعت جان دوباره اي به خود گرفته است. دوران سردي و خواب و خاموشي پايان يافته است. به هر طرف كه نگاه كني آثار طراوت و سرسبزي را مي بيني. شكوفه درختان همراه با گل هاي رنگارنگ، چشم هاي هر بيننده اي را مي نوازد. اين يعني بدان دوران سردي ابدي نيست و زودتر از آنچه گمان كني پايان مي يابد. البته اگر صبر را از طبيعت ياد بگيري و بداني بايد همچون طبيعت، در خود آمادگي لازم را براي پذيرش بهار خرّم و زيبا فراهم كني. بايد ياد بگيري اگر ريشه ها را حفظ كني و خودت را از خشكي دور كني حتما دوران سرسبزي را در روزگار بهار تجربه خواهي كرد. خداوند مي فرمايد: «اعْلَمُواْ أَنَّ اللَّهَ يحُْىِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتهَِا  قَدْ بَيَّنَّا لَكُمُ الاَْيَاتِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ» (حديد/17)



...

طبقه بندی: بدون دسته
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه دوم فروردین 1391 توسط مهدی یوسفیان | یک نظر

... و اين گونه شد که تصميم گرفتم با حجاب باشم

خانم پروفسور اميد مريچ، جامعه شناس و «دختر جميل» مريچ، انديشمند بزرگ ترک مي باشد. وي که پس از سال ها، حجاب اسلامي را برگزيد، مي گويد:

من کسي هستم که بدون تربيت ديني بزرگ شدم. من، مدرس جامعه شناسي هستم و سي سال جامعه شناسي تدريس کرده ام؛ يعني تلاشم اين بوده است که جامعه را بشناسم و بشناسانم؛ ولي سرانجام به جايي رسيدم که احساس کردم اندوخته هايم اگر چه جنبه عقلاني وجودم را ارضا مي کند، اما خواسته هاي روحي ام را تأمين نمي کند. من، سي سال از عمرم را صرف جامعه شناسي کردم؛ ولي نتيجه، حيرت و سرگشتگي بود. درباره هستي، سؤال هايي اساسي داشتم که نتوانستم برايشان پاسخي بيابم و دچار يک بحران روحي شدم. چيزي نمانده بود که دست به خودکشي بزنم. ادامه زندگي به آن صورت، برايم غير ممکن بود.

من پاسخ سؤال هايي را که در پي شان بودم، در سجده يافتم. اين که مي گويم، به معني انکار عقل نيست؛ بلکه عبور به فراسوي عقل است. اساسا، دين، فراتر از عقل است و ضد آن نيست.

از آرامشي که در سجده به دست مي آيد، نمي توان چشم پوشي کرد. در آن دوره، به حجاب فکر نمي کردم؛ مثلاً به حج فکر مي کردم؛ اما حجاب و اين که موي سرم را بپوشانم، فکرم را مشغول نمي کرد. در دانشگاه، عضو هيأت علمي بودم و در جامعه و بين مردم، جايگاه مشخصي داشتم؛ همين طور که زينت و آرايش را دوست داشتم و به خودم مي رسيدم، بدم نمي آمد که در نگاه همسرم، زني زيبا باشم و او مرا دوست داشته باشد. شايد به دليل جمع بودن همه اين عوامل بود که به حجاب فکر نمي کردم. اين موضوع ادامه داشت تا سال 1999م. که زمين لرزه اي بزرگ رخ داد.

زلزله بزرگي که در روحم ايجاد شد، باعث نماز خواندم گرديد و زلزله اي که در طبيعت اتفاق افتاد، موجب شد به سوي حجاب بروم. در من احساسي به وجود آمد که گويي فردا قيامت به پا خواهد شد. پس از نماز عشا، با علاقه، دو رکعت نماز ديگر خواندم و به نيايش با پروردگار پرداختم. دعا کردم و از خدا خواستم که مردم را مورد بخشش خود قرار دهد. در همان لحظه، در درونم احساس شرمساري کردم و با خود انديشيدم که از خداوند مي خواهم جهانيان را ببخشايد؛ اما فرامين الهي را انجام نمي دهم و حجاب را رعايت نمي کنم. در آن لحظه و از آن شب، تصميم گرفتم حجاب را رعايت کنم و موهايم را بپوشانم. از آن پس تا کنون، هميشه باحجاب بوده ام و هيچ کس موهاي مرا نديده است؛ البته مدتي يک روسري سر مي کردم که گردنم ديده مي شد. آن دوره را شايد بتوان يک دوره گذار ناميد. بعدها شروع به رعايت کامل حجاب کردم و حالا بيش ترين نگراني ام، رعايت نکردن حجاب است. گاه و بي گاه در خواب مي بينم که بي حجاب هستم و موهايم را مي بينند. احساس مي کنم نمي دانم چه بايد بکنم؛ با دستانم يا با لباسم، سعي بر پوشاندن خود مي کنم و درصدد فرار بر مي آيم؛ تا اين که با ترس و لرز از خواب بر مي خيزم.

من وقتي تصميم گرفتم موهاي خود را بپوشانم و حجاب را رعايت کنم، حدود پنجاه سال داشتم؛ يعني آن زمان دوره اي بود که جاذبه داشتن در مقابل جنس مخالف، برايم اهميتش را از دست داده بود؛ اما حقيقت اين است که من اصلاً تصور نمي کنم حجاب باعث افت جنسيت زن ‌شود. به نظر من، زنان با استفاده از حجاب، زيباتر مي شوند؛ علاوه بر اين، من به عنوان يک زن باحجاب، هميشه مراقب نظافت و پاکيزگي ظاهر هم هستم. حجاب مي خواهد بگويد که زن در درجه اول، انسان است.

من وقتي تصميم به رعايت حجاب گرفتم، فاصله گرفتن از دانشگاه را پذيرفته بودم. اين ضرر، در مقابل چيزهايي که به دست آوردم، آن قدر کوچک است که حتي به آن فکر هم نکردم

سايت باشگاه انديشه



...

طبقه بندی: بدون دسته
نوشته شده در تاریخ جمعه نوزدهم اسفند 1390 توسط مهدی یوسفیان | بدون نظر

شاه در تکاپوی یافتن مأمنی تازه بود. انتخاب نخست او کشورهای اروپایى، مانند: سوییس و انگلیس بود، که در این کشورها ملک های شخصی داشت، اما حتی کشور فرانسه، که به امام خمینی(رحمت الله عليه) اجازه اقامت داد به شاه روی خوش نشان نداد.

دولت انگلیس برای جلوگیری از جنجال، مأمور خود دنیس رایت را که سابقه دوستی با شاه داشت با نام مستعار ادوارد ویلسون روانه باهاما کرد. این مأمور نظر منفی دولت را هر چند با دلایل سطحی به شاه منتقل کرد. یک بار دیگر شاه­ نگون بخت، پاسخ خوش خدمتی های خود را نزد ­دولت های بزرگ گرفت.

پس از ترک مراکش فریده دیبا (مادر فرح) با ذکر یک خاطره میزان وحشت و حالات روحی خاندان پهلوی را باز می گوید. او در کتاب دخترم فرح می نویسد: جزایر باهاما در نزدیکی ایالت فلوریدای آمریکا قرار دارد. این نزدیکی به اندازه ای است که ما احساس می کردیم در آمریکا هستیم. احساس نزدیک بودن به آمریکا به ما اعتماد به نفس و اطمینان می داد! در مصر و مراکش احساس می­کردیم در کشورهای قرون وسطا هستیم. هنگام نماز ظهر و عصر صدای الله اکبر از بلندگوهای مساجد بلند می شد، محمد رضا و همه ما به وحشت می افتادیم؛ زیرا در تهران آشوب زده، ماه ها بانگ الله اکبر را که انقلابیون سر می دادند، شنیده و لرزیده بودیم.

فریده دیبا در مورد ورود به نیویورک نیز این گونه می گوید: موقعی که در یک فرودگاه ناشناس در فورت لادردیل فرود آمدیم، هیچ کس را منتظر خود نیافتیم. در فرودگاه فقط یک کارشناس آمریکایی از اداره بازرسی مواد کشاورزی آمریکا منتظرمان بود. او همه وسایل ما را بازرسی کرد تا مطمئن شود از مکزیک گل و گیاه، یا تخم سبزیجات و میوه همراه خود نیاورده ایم. محمدرضا در آن حال نزار و رنگ پریده که تب شدید هم آزارش می داد، گفت: "ببینید روزگار با ما چه کرد؛ در همین آمریکا ترومن، اف کندی و کارتر به استقبال من می آمدند و فرش قرمز زیر پایم پهن می کردند!".

برژینسکی تقاضای شاه را برای عزیمت به آمریکا با کارتر مطرح کرد. کارتر برخلاف معمول با عصبانیت و تندی گفت: من نمی توانم ببینم که شاه در آمریکا مشغول بازی تنیس است، در حالی که جان اتباع آمریکایی (در لانه جاسوسی) به خاطر او به خطر افتاده است.

شاه برخلاف میل باطنی خود انتخابی جز پاناما را پیش رو نمی دید. دولت مردان آمریکایی با فرستادن نماینده، شاه را مجاب به این سفر کردند. او سرانجام صبح روز پانزدهم دسامبر (23 آذر 1358) با یک هواپیمای باری c9، پایگاه لک لند را به مقصد پاناما ترک کرد و در فرودگاه هاوارد واقع در یکی از پایگاه های نظامی آمریکا فرود آمد. میزبان شاه و صادر کننده ویزای او رهبر نظامی پاناما، عمر توریخوس بود که از قبل دندان هایش را برای فرو بردن در این لاشه متعفن تیز کرده بود. او در اولین برخورد با محمدرضا، از سرهنگ جهان بینی که همراه شاه بود، ­پرسید: ببینم این شاه شاه که این همه می گویند، فقط همین است؟! وی در تشریح سفر شاه به پاناما نیز می گوید: افسانه عظمت شاهنشاهی 2500 ساله ایران و زرق و برق خاندان پهلوی به دوازده نفر و چند چمدان و دو سگ تقلیل یافته بود.

اقامت در پاناما را شاید بتوان نکبت بارترین قسمت آوارگی شاه نامید. در قسمت هایی از نوشته های فرح دیبا آمده است: ژنرال عمر توریخوس برای دیدن شاه آمد. عمر توریخوس آدم بسیار بی ادبی بود و به هیچ وجه آداب گفت و گوی دیپلماتیک را رعایت نمی کرد. ملاقات او با شاه بسیار دل سرد کننده بود... توریخوس با بی ادبی تمام شاه را چوپن می نامید. چوپن در اصطلاح مردم پاناما؛ یعنی تفاله (پرتغالی که آب آن را تا قطره آخر گرفته اند).

فریده دیبا از اقامت در پاناما سخت پشیمان بود؛ به گونه ای که در این باره می گوید: تمام ناز و تنعم و نعمت دوران پهلوی برای خانواده ما به ایام کوتاه در به دری در پاناما نمی ارزید.

شاه وحشت زده در آخرین روزها در پی یافتن پناه گاه می گشت و تنها گزینه های پیش رو برای او آمریکا و مصر بود. دولت آمریکا حاضر بود در قبال استعفای او از سلطنت و به عنوان یک شهروند عادی وی را بپذیرد، اما باد نخوتی که در طول چند دهه در سر شاه فرو رفته بود یک شبه خالی نمی شد؛ هر چند ممانعت هایی از سوی آمریکا برای سفر شاه به مصر صورت گرفت، اما شاه آخرین مقصد سفر خود را مشخص کرد.

فرح، تقاضای اقامت در مصر را تلفنی با جهان سادات؛ همسر انور سادات در میان گذاشت. جهان سادات به گرمی از تقاضای آنان استقبال کرد. انور سادات نیز قول داد که هواپیمای شخصی خود را به سوی پاناما سیتی روانه کند، اما استراق سمع از تلفن های شاه همه چیز را آشکار نمود و مقامات پاناما برای ممانعت از خروج شاه وارد عمل شدند. وحشت شاه رو به فزونی گذاشت و حال او وخیم ­گردید. در لحظه های انتظار فرود هواپیمای سادات، ناگاه وضع جسمی و مزاجی شاه رو به وخامت نهاد و مشکل تنفسی امان او را برید و پخش زمین شد.

شاه به بیمارستان منتقل گردید دکتر آرمائو دوبیکی جراح معروف آمریکایی و یک تیم پزشکی روانه پاناما شدند، اما به دلیل کمبود امکانات پزشکی در پاناما، عملی روی شاه انجام نشد، و تنها به مدت دو هفته تحت درمان قرار گرفت تا آمادگی لازم را برای پرواز به مصر پیدا کند. نکته قابل توجه سر کیسه شدن شاه در این مدت بود. کمک میلیون دلاری به بیمارستان و تعرفه سیصد هزار دلاری ارزشی چند برابر تمام مجموعه بیمارستان داشت.

بالاخره سوم فروردین، شاه را با یک هواپیمای کرایه ای باری شرکت اورگرین که به زحمت جای نشستن او و بیست همراهش را داشت، روانه مصر کردند؛ در مسیر راه با آن­که چند پتو روی او انداخته بودند، اما بدنش همچنان می لرزید.

شاه را از فرودگاه با هلی کوپتر به بیمارستان نظامی معادی واقع در ساحل نیل منتقل کردند. چند روز بعد دکتر دوبیکی و تیم همراه او وارد قاهره ­شدند. در عمل جراحی طحال شاه را به دلیل سرطان بر­داشتند.

ده روز بعد از عمل، دوباره حال او رو به وخامت گذاشت. پس از مرخص شدن در قصر قبه _نزدیکی قاهره ـ مستقر گردید. او در قاهره ـ برخلاف معمول که با اشتیاق خبرنگاران خارجی را می پذیرفت ـ از پذیرش خبرنگاران و گفت و گو با آن ها پرهیز می کرد، اما بالاخره اوایل خرداد 1359 خانم کاترین گراهام مدیر مؤسسه مطبوعاتی واشنگتن پست و یکی از خبرنگاران معروف آمریکایی موفق به آخرین مصاحبه با شاه شد، تا شفاف ترین نظرهای قبل از مرگ او را بازتاب دهد.

شاه در این مصاحبه به سیاست های دولت های غربى؛ به خصوص آمریکا و انگلیس حمله ­کرد، و کارتر را عامل اصلی سقوط رژیم سلطنتی در ایران معرفی نمود. او از سیاست نرمش و سازش در مقابل انقلابیون اظهار پشیمانی و ندامت داشت. و از این­که برای سرکوبی مخالفانش دست به خشونت نزده، متأسف ­گردید! و گفت: اگر مثل امروز فکر می کردم؛ در به کار بردن نیروی نظامی برای سرکوبی مخالفان، تردیدی به خود راه نمی دادم!!

این مصاحبه در حالی به پایان ­رسید که شاه بر مواضع پیشین خود پافشاری می کرد و به قول مصاحبه گر واشنگتن پست مطالبی پر از آرزو، افسوس و آه بیان گردید.

شاه از 28 تیر ماه به اغما فرو ­رفت و هر ساعت بی هوشی او عمیق تر می شد. محمدرضا پهلوی در ساعت نه صبح 27 ژوییه 1980 (5 مرداد 1359) مرد. در مراسم تشییع جنازه او تنها سادات رییس جمهور مصر، نیکسون رییس جمهور سابق آمریکا و کنستانتین پادشاه سابق مصر شرکت کردند. ملک حسین دوست قدیمی شاه که بسیار به او مدیون بود، زحمت شرکت در این مراسم را به خود نداد.

برای او که هرگز به ایرانی بودن خود افتخار نکرد و همواره به آن پشت می کرد و بزرگ ترین آرزوی دوران تبعیدش این بود که کاش بعد از کودتای 28 مرداد به ایران باز نگشته بود و در آمریکا به بازرگانی می پرداخت، باید گفت: او هرگز یک ایرانی نبود!!

سایت مرکز اسناد انقلاب اسلامى.



...

طبقه بندی: بدون دسته
نوشته شده در تاریخ یکشنبه نهم بهمن 1390 توسط مهدی یوسفیان | بدون نظر

از امام صادق (علیه السلام) نقل شده که ایشان فرمودند: «روزی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در بین جمعی از اصحاب خود، دو بار فرمودند: خدایا دیدار برادرانم را نصیبم کن. اصحابی که گِرد حضرت بودند، گفتند: ای رسول خدا! آیا ما برادران شما نیستیم؟! حضرت فرمودند: خیر، شما یاران من هستید؛ و برادران من قومی هستند که در آخرالزمان به من ایمان می آورند، در حالی که مرا ندیده اند. خدا اسامی آن ها و پدران آن ها را قبل از آن که آن ها را از صلب پدرانشان و رحم مادرانشان خارج نماید، به من آموخته است. آن ها کسانی هستند که پایداری شان بر دین خود، از راه رونده بر خار مغیلان و از نگه دارنده ی آتش سوزان در دست بیشتر است. آن ها در ظلمات، چراغ های هدایت اند و خداوند آن ها را از هر فتنه ای در زمین پر از ظلمت، نجات می دهد.». [1]

عصر غیبت، عصر آزمایش

این گونه است که عصر غیبت، عصر امتحان و آزمایش است. عصری است که در آن گوهرهای پنهان با انواع امتحانات الهی آشکار می شوند.

عبدالرحمان بن سیابه از امام صادق (علیه السلام) نقل کرد که ایشان فرمودند: «چگونه خواهد بود، حالتان وقتی که بی امام هادی و راهنما شوید؟ بعضی از بعضی دیگر تبری می جویند، در آن زمان است که از یکدیگر جدا شده، پالایش و غربال می شوید، و در آن هنگام «تمیزون» متمایز می شوید. و این، مرحله نخست است که اشاره دارد به مرحله جدا شدن خبیث از طیب. و مرحله دوم، «تمحصون» (پالایش می شوید)؛ مانند پالایش سنگ معدن، مثل طلایی که ذوب می کنند و سپس به آن موادی می افزایند تا ناخالصی هایش جدا شود و مرحله سوم، «تغربلون» غربال می شوید؛ مانند غربال کردن گندم، برای جدا کردن گندم های تلخ و ضعیف که از غربال به پایین می افتند.

در روایتی از شیخ طوسی است، که وقتی امام(ع) به این جا رسیدند، آن را سه بار تکرار فرمودند: «لایکون فرجُنا حتّی تُغَربَلوا، ثم تغربلوا، ثم تغربلوا [یقولها ثلاثاًَ]، حتی یَذْهَبَ الله تعالی ألکَدِر و یَبْقی اَلصَّفْو؛ فرج ما نخواهد رسید؛ مگر آن که غربال شوید و غربال شوید و غربال شوید، تا جایی که خداوند متعال، آلودگان را از پاکان جدا نماید.

غربال مؤمنان در نزدیکی زمان ظهور، سه بار اتفاق خواهد افتاد.[2]

و مرحله غربال، سخت ترین این مراحل است.

این همان راه و مسیری است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در امت خود انتظار آن را دارد. و این همان تکامل است که خدای متعال با قوانین و سنت های خود در آزمایش امت ها، انبیا و امامان قرار داده است، تا درخت بشریت در سایه دولت عدل الهی به ثمر بنشیند. این از اسرار غیبت است که خدای متعال برای خاتم امامان، از عترت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) تقدیر نموده است.

این همان (امام) غایبی است که خداوند، او را مظهر غیب و شهادت خود قرار داده است. او در غیبت خود، مظهر غیب الغیوب است و وقتی که ظهور نماید، خداوند او را مظهر شهادت (احقاق کننده هر حقی و باطل کننده هر باطلی) قرار می دهد. این چه قدرتی است که خداوند به او عطا می کند، و به وسیله او هر حقی را احقاق می کند، و هر باطلی را باطل می نماید.[3]

پی نوشت:

[1]. ابی جعفر محمدبن الحسن الصفّار القّمّی، بصائر الدرجات فی فضایل آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)، ص 104.

[2]. إبن بابویه قمی، الإمامة والتبصرة من الحیرة، ص130 و شیخ طوسی، الغیبة، 9 و ابی العبّاس عبدالله بن جعفر الحمیری القّمّی قرب الإسناد، ص 369 و شیخ کلینی، الکافی، ج1، ص370 و ج 8 ،‌ ص 67 و بحارالأنوار، ج 52 ، ص 113.

[3]. روزنامه جمهوری اسلامی، 30/6/1385. کلامی از آیت الله وحید خراسانی.

گرفته شده از مجله نامه جامعه، سال1386، ش36-37

 



...

طبقه بندی: بدون دسته
نوشته شده در تاریخ جمعه شانزدهم دی 1390 توسط مهدی یوسفیان | بدون نظر

بعضى از موثقين اهل علم در نجف اشرف نقل كردند از مرحوم عالم زاهد شيخ حسين بن شيخ مشكور كه فرمود در عالم رويا ديدم در حرم مطهر حضرت سيدالشهدا (علیه السلام) مشرف هستم و يك نفر جوان عرب وارد حرم شد و با لبخند به آن حضرت سلام كرد و حضرت هم با لبخند جوابش را دادند. فردا شب كه شب جمعه بود به حرم مطهر مشرف شدم و در گوشه اى از حرم توقف كردم، ناگاه همان عرب را كه در خواب ديده بودم وارد حرم شد و چون مقابل ضريح مقدس رسيد با لبخند به آن حضرت سلام كرد ولى حضرت سيدالشهدا (علیه السلام) را نديدم، و مراقب آن بودم تا از حرم خارج شد. عقبش رفتم و سبب لبخندش را به امام (علیه السلام) پرسيدم و تفصيل خواب خود را برايش نقل كردم و گفتم: چه كرده اى كه امام (علیه السلام) با لبخند به تو جواب مى دهد؟ گفت مرا پدر و مادر پيرى است و در چند فرسخى كربلا ساكن هستيم و شبهاى جمعه كه براى زيارت مى آيم يك هفته پدرم را سوار بر الاغ كرده مى آوردم و هفته ديگر ماردم را مى آوردم؛ تا اين كه شب جمعه اى كه نوبت پدرم بود چون او را سوار كردم مادرم گريه كرد و گفت : مرا هم بايد ببرى شايد هفته ديگر زنده نباشم. گفتم : باران مى بارد هوا سرد است مشكل است نپذيرفت ناچار پدر را سوار كردم و مادر را به دوش كشيدم و با زحمت بسيار آنها را به حرم رسانيدم و چون در آن حالت با پدر و مادر وارد حرم شدم حضرت سيدالشهداء را ديدم و سلام كردم آن بزرگوار به رويم لبخند زد و جوابم را داد و از آن وقت تا به حال هر شب جمعه كه مشرف مى شوم حضرت را مى بينم و با تبسم جوابم را مى دهد. از اين داستان دانسته ميشود چيزى كه شخص را مورد عنايت بزرگان دين قرار مى دهد و رضايت آنها را جلب مى كند صدق و اخلاق و محبت ورزى و خدمتگزارى به اهل ايمان خصوصا والدين و بالاخص زوار قبر حضرت ابى عبدالله صلوات الله عليه است .

(کتاب چهل داستان، اکبر ظاهری)



...

طبقه بندی: بدون دسته
نوشته شده در تاریخ جمعه بیست و پنجم آذر 1390 توسط مهدی یوسفیان | بدون نظر

بسم الله الرحمن الرحیم

السلام علیک یا اباعبدالله الحسین

ایام محرم و شهادت خامس آل عبا روزهای حزن و ماتم تسلیت باد.

بارها آرزو کردم و در زیارت نامه ها خواندم که ای کاش من هم در کربلا بودم و در خیمه امام حسین علیه السلام حضور داشته و جانم را فدای او می کردم. هر چند گاهی از خود می پرسیدم آیا اگر در کربلا بودی واقعا امام را یاری می کردی و یا مانند برخی از دنیا زدگان امام را تنها می گذاشتی؟

امسال این مطلب بیشتر توجهم را به خود جلب کرد. به راستی آیا من در خیمه امام می بودم یا نه؟ پاسخ به این سؤال مشکل است. تا اینکه اینگونه جواب دادم:

اگر الان در خیمه امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف باشی در واقعه کربلا و عاشورا نیز در خیمه امام حسین علیه السلام حاضر بودی.

اما چگونه احساس کنم در خیمه امام مهدی علیه السلام هستم؟

پاسخ این سؤال را نیز اینگونه به خود دادم:

اگر مانند مردم کوفه، مسلم نماینده امام را تنها نگذاری و واقعا همراه نایب امامت باشی قطعا در خیمه امام حضور داری.



...

طبقه بندی: بدون دسته
نوشته شده در تاریخ شنبه نوزدهم آذر 1390 توسط مهدی یوسفیان | یک نظر

بسم الله الرحمن الرحيم

عید غدیر روز اکمال گوهر بی بدیل دین مبارک

قال علي (عليه السلام): كفي بالاجل حارسا؛ مرگ براي نگهباني كافي است. (نهج البلاغه، حكمت312 و با ترجمه فيض298)

٭ براي جاي مهم و ارزشمند نگهبان مي گذارند.

٭ نگهبان دو نوع كنترل دارد:

          1- كنترل ورودي ها؛ از ورود چيزهايي كه متناسب با آن مكان نيست جلوگيري مي كند.

          2- كنترل خروجي ها؛

روح ارزشمندترين گوهر هستي است.

انسان دشمن قسم خورده دارد كه تا آخرين لحظه او را رها نمي كند.

انسان داراي فطرت الهي است.

ياد مرگ كه زمان آن نيز مشخص نيست براي حفظ روح پاك و معنوي آدمي كافي است.

 



...

طبقه بندی: بدون دسته
نوشته شده در تاریخ پنج شنبه بیست و ششم آبان 1390 توسط مهدی یوسفیان | بدون نظر
مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
By Ashoora.ir & Blog Skin
قالب وبلاگ